الویت شماره 13پژوهشنامه کلام تطبیقی شیعه با چاپ مقالاتی است که در حوزه مطالعه تطبیقی بین الادیانی باشد
پژوهشگران ارجمند؛
1-لطفا جهت پیگیری مقالات، فقط با ارسال پیام از طریق "تماس با ما " سامانه و یا آدرس https://jcst.atu.ac.ir اقدام فرمایید.
2-هنگام ارسال مقاله، بارگذاری چکیده انگلیسی الزامی است. مقالات بدون چکیده انگلیسی مطلقا بررسی نخواهند شد.
نشریه پژوهشنامه کلام تطبیقی شیعه یک نشریه با داوری بسته و دوسو ناشناس و با دسترسی آزاد است که از سوی دانشگاه علّامه طباطبائی به عنوان دانشگاه پیشرو در علوم انسانی و اجتماعی در ایران منتشر می شود. این نشریه به منظور فراهم نمودن محیط فکری برای پژوهشگران ملّی و بین المللی با تمرکز بر مباحث فلسفی و کلامی پایه گذاری شده است. این نشریه در پاسخ به پیشرفت های صورت گرفته در حوزه فلسفه کلام انتشار یافته و هدف آن انتشار مقالات با کیفیت که یافته های مرتبط با موضوعات مهم پژوهش کلامی را گزارش می دهند می باشد.
نشریه پژوهشنامه کلام تطبیقی شیعه فقط به صورت آنلاین منتشر می شود.
در چکیده فارسی مقاله انتظار می رود 5 مورد اساسی به روشنی و به صورت پر رنگ مشخص شوند : (مسئله، هدف، روش، یافته ها و نتیجه )؛ از اینرو خواهشمنمد است در تدوین چکیده ها دقت لازم را به عمل آورید همچنبن با توجه به اینکه این نشریه در شرف بین المللی شدن است، در این راستا ارسال چکیده مبسوط انگلیسی مقاله به صورت فرمت زیر الزامی می باشد:
چکیده نظریهی علم دینی آیه الله جوادی آملی مبتنی بر دو رکن اساسی است: الف: علوم بشری اگر خیالی یا وهمی باشند، اساسا علم نیستند تا سخن از دینیکردن آنها مطرح شود، و اگر به درجه قطع یا اطمینان برسند، همه در زمرهی علوم دینی محسوب میشوند. ب: در کنار منابع عقلی و تجربی، باید از منابع نقلی نیز به روش اجتهادی، در علوم مختلف استفاده شود. در این مقاله بررسی میشود که رکن اول دیدگاه ایشان با این مشکل مواجه است که ایشان توجهی به نقش و تاثیر مبانی دینی در درستی و واقعنمایی نظریات علمی ندارد. نسبت به رکن دوم نیز تاکیدی که ایشان بر منابع نقلی دارند، در بخش گستردهای از علوم (خصوصا بخش عمدهی علوم تجربی) قابلپذیرش نیست، زیرا هدف دین سعادت بشر بوده و دین برنامهای برای این بخش از علوم ندارد؛ این بخش از علوم، نه دینی هستند و نه غیر دینی. از همینرو دینیکردن این بخش بر مبنای اجتهاد در علوم نقلی، با مشکلات جدی مواجه است. این مقاله ضمن نقد دیدگاه آیه الله جوادی، نظریهی ایشان را تا حدی، با نظریات مشابه مقایسه نموده و بررسی تطبیقی مینماید.
چکیده خودگرایی و دیگرگرایی اخلاقی بهعنوان دو پارادایم رقیب در تبیین انگیزههای کنش انسانی، همواره کانون مناقشات فلسفی بوده است. پژوهش حاضر با روش تحلیلی-تطبیقی و با رویکردی انتقادی به بررسی مبانی فکری خودگرایی در فلسفه هابز و دیگرگرایی فطری در اندیشه مطهری میپردازد و امکان تحقق «دیگرگرایی عاشقانه» را بهعنوان نقدی بر فروکاهش انگیزههای انسانی به منفعت شخصی ارزیابی میکند. یافتهها نشان میدهد هابز با پیشفرضهای مادهانگارانه و مکانیکی، انسان را موجودی خودخواه معرفی میکند که تمام کنشهای او، حتی بهظاهر نوعدوستانه، در نهایت به حب ذات، لذتجویی حسی و بقای فیزیکی بازمیگردد. در مقابل، مطهری با تفکیک «خود دانی» و «خود عالی» و تأکید بر فطرت الهی بهمثابه منشأ گرایشهای اصیل اخلاقی، دو سطح دیگرگرایی حسابگرانه (معطوف به استکمال نفس) و دیگرگرایی عاشقانه (معطوف به خیر دیگری بدون هیچ انگیزه شخصی) را تبیین میکند. نقد بنیادین پژوهش حاضر آن است که خودگرایی هابز نه یک توصیف جامع از طبیعت انسان، بلکه حاصل پیشفرضهای فکری او مبتنی بر انحصار هستی در ماده و نفی ابعاد متافیزیکی انسان است. در مقابل، مطهری به عنوان یک فیلسوف نوصدرائی با پذیرش مراتب تشکیکی وجود، حرکت جوهری نفس و تفکیک فطرت از طبیعت، تبیینی موجه از دیگرگرایی ارائه میدهد که در آن لذت بهمثابه «ضرورت» فعل اخلاقی تلقی میشود نه «غایت» آن. این مقاله نشان میدهد که خودگرایی هابز به نسبیگرایی در اخلاق منجر میشود، در حالی که دیگرگرایی فطری مطهری مبنایی برای اخلاق جهانشمول و استوار فراهم میآورد.
چکیده انسانمحوری معاصر با تأکید بر کرامت، خودآیینی، آزادی و اصالت انتخاب، انسان را نقطه عزیمت معنا و ارزش میداند. این رویکرد، اگرچه در تقریرهای گوناگون خود میتواند از مسئولیت اخلاقی، فداکاری، سود عمومی و انتخاب اصیل دفاع کند، در تبیین ایثار بهمثابه نحوهای از کمال غایی انسان با دشواری نظری روبهروست. مسئله این پژوهش آن است که آیا عبور آگاهانه از خود محدود در راه غایت حقیقی، نفی ارزشمندی انسان است یا میتواند صورتی از تحقق کاملتر حقیقت انسانی باشد. مقاله با روش تحلیلی ـ تطبیقی ـ انتقادی و با تکیه بر الهیات شیعی، نسبت خود، کمال، ایثار و غایت برتر را بررسی میکند و نشان میدهد که «استکمال ایثاری» نه الگویی گسسته از سنت شیعی و نه صرفاً نامی تازه برای فضیلت اخلاقی ایثار، بلکه صورتبندی تحلیلیِ ظرفیتهای انسانشناختی، تکلیفشناختی و غایتشناختی الهیات شیعی است. بر پایه این الگو، استکمال ایثاری از ایثار اخلاقی و خودفراروی متمایز شده و بر پیوند عبور از خود با عقل، اختیار، غایت حقیقی، سعادت و قرب الهی دلالت دارد. یافته پژوهش آن است که انسانمحوری معاصر، در تقریرهای خودبنیاد خود، توان تبیین کافی برای نشان دادن اینکه عبور از خود محدود چگونه میتواند عین تحقق کمال غایی انسان باشد را ندارد. در مقابل، الهیات شیعی با حفظ عقل، اختیار و کرامت انسان، ایثار را بهمثابه گذار حقمدار از خود محدود به خود کمالپذیر تبیین میکند و تحقق آن را مشروط به آگاهی، اختیار، عدالت، حجت معتبر و حقانیت غایت میداند.
چکیده مسئله جنگ و تبدیل اختلافات اعتقادی به منازعات مقدس، یکی از چالشهای مهم در مطالعات کلامی، الهیات سیاسی و اندیشه سلامی است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل مبانی کلامی و سازوکارهای معرفتی شکلگیری «الهیات جنگ» در فرقههای اسلامی انجام شده است. پرسش اصلی این است که چه ساختارهای الهیاتی و کلامی زمینه تبدیل اختلاف دینی به خشونت مقدس را فراهم میکنند و چه ظرفیتهایی در سنتهای کلامی اسلامی برای مهار این فرآیند وجود دارد؟ پژوهش حاضر با روش صیفیتحلیلی و رویکرد تطبیقی، به بررسی مبانی کلامی شکلگیری الهیات جنگ در فرقههای کلامی اسلامی میپردازد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که الهیات جنگ نه صرفاً محصول احکام فقهی یا شرایط سیاسی، بلکه نتیجه شکلگیری شبکهای از مفاهیم معرفتی، نجاتشناختی، انسانشناختی و فرجامشناختی است. در این چارچوب، انحصار حقیقت، مطلقسازی مرزهای هویتی، توسعه مفهوم تکفیر و تبدیل مخالف به «دشمن الهیاتی»، مهمترین مراحل گذار از اختلاف به خشونت مقدس به شمار میآیند. بررسی تطبیقی خوارج، معتزله، اشاعره، ماتریدیه و امامیه نشان میدهد که تفاوت اساسی میان مکاتب کلامی در اصل اعتقاد به حقیقت دینی نیست، بلکه در نحوه تفسیر رابطه میان حقیقت، خطا و دیگری است. خوارج با کاهش فاصله میان خطا و کفر، ظرفیت بالایی برای تولید الهیات حذف ایجاد کردند؛ امامکاتبی مانند معتزله و امامیه با تفکیک مراتب خطا و محدودسازی تکفیر، امکان الهیاتی بیشتری برای محدودکردن خشونت فراهم ساختند. نتیجه نشان میدهد مقابله با خشونت دینی، نیازمند نفی دین نیست، بلکه مستلزم بازخوانی انتقادی دروندینی و تقویت قرائتهایی است که میان حقیقتجویی، عقلانیت، عدالت و کرامت انسانی پیوند برقرار میکنند.
چکیده مسئله امامت و جانشینی پیامبر(ص)، بنیادیترین کانون واگرایی میان شیعه و اهلسنت است که در طول تاریخ، منازعات کلامی گستردهای را در حوزههای مبدأشناسی، راهنماشناسی و معادشناسی پدید آورده است. واکاوی الگوهای تاریخی همگرایی در دورانهای پر تنش، میتواند راهگشای چالشهای معاصر باشد. پژوهش حاضر با هدف تبیین مهمترین چالشهای اعتقادی میان دو مذهب و تحلیل راهکارهای «تقریبگرایانه» عبدالجلیل قزوینی در کتاب النقض (قرن ۶ هـ) انجام شده است. این تحقیق با روش توصیفی-تحلیلی و واکاوی متنی، در پی پاسخ به این پرسش است که چگونه می توان میان وفاداری به اصول مذهب شیعه و ضرورت همگرایی اسلامی تعادل برقرار کرد و دیدگاه های عبدالجلیل قزوینی در این باره چیست؟ یافتههای پژوهش نشان میدهد که چالشهای اصلی در سه ساحت «مبدأشناسی»، «راهنماشناسی» و «مقصدشناسی» دستهبندی میشوند. قزوینی با اتخاذ رویکرد «عقلگرایی اعتدالی»، راهکارهایی نظیر: نفی تکفیر مسلمانان بر اساس قاعده اقرار به شهادتین، پذیرش حجیت ظواهر قرآن و نقد روایات تحریفنما، و ارائه تفسیری واقعگرایانه از عملکرد صحابه (با رویکرد توجیهی و پرهیز از دشنام) ارائه داده است. نتایج حاکی از آن است که یکی از بهترین الگوهای همگرایی «پذیرش تفاوتهای کلامی در عین همزیستی مسالمتآمیز» است. عبدالجلیل قزوینی نیز اگرچه وی در مواردی دچار تندرویهای جدلی شده، اما منظومه فکری او با تأکید بر مشترکات عقلانی و نفی غلو، ظرفیت بالایی برای ارتقای وحدت اسلامی در جوامع معاصر دارد.
چکیده نظریههای مسلط رفاه اجتماعی و عدالت لیبرال، با تکیه بر تصویر انسانِ مستقل و خودبنیاد، ابزار مفهومی کافی برای تحلیل وضعیتهایی که در آن نظم اجتماعی دچار فروپاشی میشود—بهویژه در شرایط جنگ، خشونت سازمانیافته و بحرانهای گسترده—فراهم نمیکنند. این پژوهش با هدف پر کردن این خلأ، دو چارچوب نظری متفاوت را در قالب یک مطالعه تطبیقی مفهومی مقایسه میکند: «اخلاق مراقبت» در سنت فلسفه اجتماعی معاصر غرب که کارول گیلیگان آن را مطرح کرد، و «منطق رابطهمندی و اخوت» در اندیشه اسلامی-شیعی. روش پژوهش بر اصل «همارزی کارکردی» استوار است و مقایسه در سه سطح انسانشناختی، اخلاق رابطهای، و سازوکار نهادی انجام میشود. یافتههای پژوهش نشان میدهد که هر دو چارچوب، برخلاف نظریههای مسلط، جنگ را یک «رخداد رابطهای» میدانند—نتیجه فروپاشی شبکههای مسئولیت، اعتماد و همبستگی—نه صرفاً تعارض منافع یا شکست دیپلماسی. همچنین هر دو صلح را «دستاورد رابطهای» تعریف میکنند که در آن شبکههای مراقبت، اخوت و تکافل، زیرساخت اجتماعی بازتولید نظم را تشکیل میدهند. پژوهش نشان میدهد که دو چارچوب در نقطه تکمیل یکدیگر قرار دارند: اخلاق مراقبت ابزار دقیقی برای تحلیل تجربه زیسته آسیبپذیری و بیعدالتی ساختاری دارد، در حالی که اخوت اسلامی چارچوب هنجاری قویتر و سازوکارهای نهادیتری (ولایت و تکافل) ارائه میدهد. بر این اساس، مدل چهارسطحی «مراقبت-اخوت» بهعنوان زیرساخت رابطهای صلح پیشنهاد میشود. دلالت سیاستی اصلی این پژوهش آن است که بازسازی پساجنگ موفق، باید پیش از هر بازسازی فیزیکی یا سیاسی، با بازسازی «زیرساخت رابطهای» جامعه آغاز کند.
چکیده رجعت، به معنای بازگشت گروهی از انسانها به زندگی پس از مرگ، یکی از آموزههای مهم در ادیان ابراهیمی است که پیوندی مستقیم با تحقق عدالت الهی دارد. با وجود توجه هر دین به رجعت، درک تطبیقی جایگاه آن در اسلام، یهودیت و مسیحیت تاکنون به صورت جامع صورت نگرفته است. مسئله این پژوهش، تحلیل جایگاه رجعت در چارچوب عدالت الهی و بررسی تفاوتها و شباهتهای آن در این سه دین است. هدف پژوهش، شناسایی سازوکارهای رجعت و تبیین بازتاب آن در مدلهای مختلف عدالت الهی است. روش پژوهش، تحلیل کیفی متون دینی و کلامی به همراه رویکرد تطبیقی میان ادیان و چارچوبهای فلسفی و الهیاتی است. یافتهها نشان میدهد که در اسلام رجعت بخشی از منظومه عدالت اخلاقمحور، تاریخی، جزایی و وعدهمحور است؛ در یهودیت رجعت و رستاخیز ابزار تحقق عدالت عهدی و وعدههای تاریخی است؛ و در مسیحیت بازگشت دوم مسیح مرحله نهایی اجرای عدالت نجاتبخش و مسیحمحور با دامنهای جهانی و کیهانی است. نتیجه پژوهش این است که رجعت در ادیان ابراهیمی، گرچه از نظر زمان، گستره و ماهیت متفاوت است، همگی بخشی از سازوکار تحقق عدالت الهی هستند و مطالعه تطبیقی آن، امکان فهم عمیقتر پیوند میان اخلاق، تاریخ و وعدههای الهی را فراهم میآورد.
چکیده مسئله جنگ و تعیین مرزهای اخلاقی آن همواره یکی از چالشهای بنیادین در الاهیات سیاسی ادیان بوده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی تطبیقی مبانی کلامی-خداشناختی مصونیت غیرنظامیان در مخاصمات مسلحانه از منظر الاهیات عهد عتیق و کلام امامیه (متبلور در سیره امیرالمؤمنین علیه السلام) انجام شد. این مطالعه کیفی با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد کلام تطبیقی، دادههای کتابخانهای مستخرج از نصوص عهد عتیق (با تمرکز بر اسفار تثنیه و یوشع) و نهجالبلاغه را مورد واکاوی قرار داد. یافتهها نشان داد که رویکرد نظامی در بخشهایی از نبردهای عهد عتیق بر پایه دکترین کلامی «حِرِم» (نابودی کامل) و نظریه فرمان الهی استوار بود که در آن اراده خداوند مقید به ادراک بشری از عدالت نبوده و محو غیرنظامیان برای حفظ خلوصِ قوم برگزیده توجیه الاهیاتی مییافت. در مقابل، سیره نظامی امیرالمؤمنین (ع) مبتنی بر آموزه کلامی حُسن و قُبح ذاتی عقلی و عدل الهی بود که بر اساس آن، جان انسانِ غیرنظامی فارغ از عقیده او، دارای کرامت و مصونیت ذاتی تلقی میشد. نتیجهگیری شد که تمایز در رفتار نظامی این دو سنت نسبت به غیرنظامیان، صرفاً یک تفاوت فقهی یا تاریخی نبود، بلکه ریشه در تقابل دو دستگاه معرفتشناختی متفاوت داشت؛ یکی الاهیات غیریتساز و قومگرا، و دیگری الاهیات عدلمحور و کرامتبنیاد.
چکیده مسئله رعایت حقوق انسان در شرایط جنگ، بهعنوان یکی از چالشبرانگیزترین و در عین حال بنیادینترین مباحث حقوقی و اخلاقی در جهان معاصر، همواره در کانون توجه اندیشمندان قرار داشته است.در این میان، تبیین دیدگاه مذهب تشیّع درباره حقوق انسان در جنگ، میتواند پاسخی روشمند به پرسشهای ناظر بر نسبت دین، خشونت و کرامت انسانی ارائه دهد و ظرفیتهای مغفولمانده فقه و اخلاق اسلامی را آشکار سازد. بر این اساس، پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی ـ تحلیلی، به واکاوی مبانی نظری و شاخصههای حقوق انسان در وضعیت جنگ بر پایه آموزههای فقهی، اخلاقی و کلامی تشیّع میپردازد. تمرکز اصلی مطالعه بر مفهوم جهاد دفاعی و تبیین مؤلفههایی چون صیانت از کرامت ذاتی انسان، رعایت عدالت، التزام به اصول اخلاقی در کنشهای جنگی و تفکیک میان متخاصمان و غیرنظامیان است که در پرتو منابع قرآنی و روایی مورد تحلیل قرار میگیرند. یافتههای پژوهش نشان میدهد که در منظومه معرفتی تشیّع، مشروعیت و معناداری جهاد دفاعی بهطور وثیق با رعایت حقوق انسانی و ضوابط اخلاقی پیوند خورده است؛ بهگونهای که هرگونه تخطی از این اصول، کنش جنگی را از چارچوب مشروع و دینی آن خارج میسازد.
چکیده این پژوهش با هدف تبیین سازوکار حفظ شریعت در عصر غیبت و عبور از الگوهای ناکارآمد سنتی تدوین شده است. دستاوردهای مقاله نشان میدهد که تقلیل مسئله حفظ شریعت به سازوکارهایی نظیر «نظریه اجماع تشرفی»، به دلیل فقدان ادله قطعی در احراز کاشفیت، خطر قدسیسازی توافقات بشری و ایجاد محدودیت برای استقلال علمی فقها، پاسخگوی چالشها و پیچیدگیهای فقهی معاصر نیست. نتیجه نهایی این پژوهش، ارائه یک «الگوی تعاملی» است که اثبات میکند حفظ شریعت در دوران غیبت نیازمند همافزایی دو مؤلفه اساسی است: از یک سو، هدایت باطنی و تکوینی امام معصوم به عنوان «واسطه فیض» که ضامن حفظ روح دین و مصونیت کلی آن است؛ و از سوی دیگر، نهاد فقاهت که با اتکا بر «عقلانیت جمعی و اجتهاد پویا» و با استقلال روشمند، وظیفه استنباط و تطبیق احکام را بر عهده دارد. این الگو نشان میدهد که با پرهیز از آسیبهای الگوهای پیشین، میتوان پویایی فقه را در مواجهه با تحولات پرشتاب تاریخی تضمین نمود و انسجام هویتی و ساختار کلامی شیعه را به شکلی کارآمدتر صیانت کرد.
چکیده نظریۀ امامت در اندیشۀ امامیه، در نیمۀ دوم قرن سوم هجری و همزمان با غیبت صغری، دستخوش تحول بنیادینی شد؛ زیرا جامعه امامی پس از شهادت امام حسن عسکری(ع) با بحران جانشینی و ظهور جریانهای فکری رقیب (نوواقفه، جعفریه، محمدیه) مواجه گردید. در این فضای فکری، علی بن محمد علان کلینی رازی (زنده در ۲۷۹ق) از محدثان امامی کوشید با تألیف کتاب أخبار القائم(ع) نظریۀ امامت امام دوازدهم(عج) را مستندسازی و تثبیت کند. اگرچه اصل این کتاب در دست نیست، بخش قابلتوجهی از روایات آن در الکافی حفظ شده است. پژوهش حاضر با روش تحلیل تاریخی ـ کلامی و تکیه بر روایات منقول از علان کلینی در الکافی، مؤلفههای اصلی نظریۀ امامت او را بازخوانی میکند. یافتهها نشان میدهد که علان کلینی بر اصولی چون: ضرورت وجود حجت الهی، تعیین امام از طریق نص، انحصار امامت دو برادر در حسنین(ع)، انتقال امامت از پدر به پسر، مشروعیت امامت خردسال، حی بودن امام دوازدهم، و غیبت او به عنوان انگارهای الهی تأکید داشته است. نقل گستردۀ روایات مرتبط با ولادت، رؤیت، غیبت و نص بر امامت حضرت حجت(ع) در آثار وی، نشاندهندۀ تلاش آگاهانۀ او برای پاسخ به چالشهای اعتقادی عصر خویش و دفاع از نظریۀ امامت دوازدهامامی در بحرانیترین مقطع تاریخ تشیع است.
چکیده یکی از دلایلی که شماری از اهل سنت برای اثبات حقانیت ابوبکر به آن استناد نمودهاند، مدلول آیه 110 سوره آل عمران است. به این بیان که توصیف صحابه رسول خدا (ص) به «خَیْرَ أُمَّةٍ» و ادای فریضه امر به معروف و نهی از منکر توسط آنان، نشانگر صحت عمل آنان در انتخاب ابوبکر است. چه اینکه اگر چنین نبود آنان دچار عمل منکری شده بودند. این پژوهش با بهره از منابع إسنادی و به روش توصیفی- تحلیلی و در پارهای موارد اکتشافی در صدد اعتبارسنجی ادعای پیشگفته است. برای دست یافتن به این هدف، ارکان محتوایی ادعا در سه رده ذیل افراز شدهاند: 1) مخاطب بودن صحابه در آیه؛ 2) تکوینی بودن مفهوم خیریّت و 3) امر به تمامی معروفها و نهی از تمامی منکرها توسط صحابه. برای اثبات ادعای اهل سنت، لازم است که این سه مؤلفه به اثبات برسند. در گام بعد به تحلیل منطقی هر یک از این سه مؤلفه پرداخته شده است. دستاورد نوشتار آن است که با توجه به نسبیبودن مفهوم خیریّت و مشروط بودن وصف، مخاطب آیه تمامی افرادی است که به ادای فریضه امر به معروف و نهی از منکر میپردازند و این صفت برای تمامی صحابه بیعتکننده با ابوبکر، قابل اثبات نیست. همچنین اتفاق نظری بر بیعت با ابوبکر از سوی تمامی صحابه وجود نداشته است.
چکیده منشأ دین یکی از مباحث مهم در فلسفه دین و کلام جدید است که در مورد آن دیدگاههای مختلفی از سوی متفکران غربی و اندیشمندان اسلامی مطرح شده است. آگوست کنت جامعهشناس مشهور فرانسوی منشأ دین را جهل آدمی میداند. ازآنجاییکه نگرش وی در این زمینه مبتنی بر مراحل تکامل اندیشه بشر است و دین را محصول مرحله اول، یعنی دوره تبیین الهیاتی پدیدهها میداند؛ بنابراین ازنظر او دوران ادیان سنتی به پایان رسیده است. در مقابل شهید مطهری که از برجستهترین اندیشمندان معاصر است؛ منشأ گرایش به دین را فطرت انسان میداند؛ یعنی گرایش به خداپرستی در ذات و نهاد انسان ریشه دارد. ازنظر وی بر مبنای فرمایش امیرالمؤمنین(ع) بعثت پیامبران برای آگاه کردن مردم به گرایشهای نهفته در وجودشان مانند گرایش به حق و حقپرستی است. بر این اساس آنچه در این پژوهش صورت گرفته است، تبیین دیدگاه کنت و نقد آن بر مبنای نظریه فطرت استاد مطهری است. درنهایت بر اساس نقدهای وارد بر رویکرد کنت معلوم شده است که تلقی سادهانگارانه وی از دین و رسیدن به پارادوکسی که خودش نیز به آن اعتراف کرده است با نظریات تکاملى و کارکردى او قابلرفع نیست.
چکیده توجه به معنای لغوی واژه رسول و نبی در قرآن، و اینکه چه موقع رسول خطاب شدهاند؛ چه موقع نبی، نکتۀ مهمی است که کمتر مورد توجه قرآنپژوهان قرارگرفتهاست. عدهای آندو را هممعنا و گروهی حکم به تباین معنایی واژه رسول و نبی کردهاند. پژوهش حاضر دیدگاه فخر رازی و علّامه طباطبائی را با استفاده از ابزار کتابخانهای و روش توصیفی-تحلیلی مورد بررسی قرار دادهاست. فخر رازی، ملاک انتخاب نبی را تنها اصطفاء عبد، توسط خدا دانسته و نبی را بشری معرفی میکند که بهواسطۀ وحی با سایر افراد متفاوت شود. از نظر فخر رازی چنین کسی هرگاه مأمور به تبلیغ وحی شود، میشود رسول. او همچنین رابطه این دو را عموم و خصوص مطلق در نظر گرفتهاست. اما از نظر علّامهطباطبائی، نبی شخصی است که براى مردم، آنچه مایه صلاح معاش و معادشان است بیان کند و رسول عبارت است از کسى که حامل رسالت خاصى باشد؛ مشتمل بر اتمام حجتى که به دنبال مخالفت با آن عذاب و هلاکت و امثال آن باشد. بنابراین رسالت از نظر علّامه وصفی خاص و زاید بر نبوت است. بنابراین با توجه به تعریف فوق میتوان گفت آنچه علّامه «نبی» میداند از نظر فخر رازی «رسول» است.
چکیده غزّالی وجود امام را به ادلة شرعی و اجماع امت، ضروری و برای قوام دین و دنیا مفید میداند؛ اما عصمت را برای امام شرط نمیداند. او معتقد است تنها در امور کشورداری وتجهیز سپاه و... به امام نیاز است؛ و از آنجا که برای انجام این قبیل کارها به علم الهی و لدنّی نیازی نیست، از اینرو، به عصمت نیازی نیست. او مانند دیگر پیروان اهل سنّت، تعیین امام را به انتخاب مردم میداند و هرگونه ادعای نصی از سوی شیعه را بیربط به مسئلة امامت و غیرمتواتر معرفی میکند. از نظر او اگر این اخبار، متواتر بودند، هرگز در آنها شک نمیشد، در حالیکه در مورد این اخبار شک وجود دارد. بنابراین احادیثی چون حدیث غدیر و منزلت صرفاً بیانگر احترام و دوستی میان پیامبر(ص) و علی(ع) است و دلیلی بر امامت علی(ع) محسوب نمیشود. خواجه نصیرالدین طوسی در برابر این دیدگاه موضع گرفته ووجود امام را نه به ادلة شرعی، بلکه به دلیل عقلی و با استناد به «قاعدة لطف» بر خداوند واجب میداند. وی همچنین با ارائة ادلة عقلی متعدد، عصمت را نیز برای امام ضروری میداند و عقیده دارد که درصورت معصوم نبودن امام، تسلسل لازم آمده و دیگر نمیتوان به تکالیف شرع اطمینان کرد. درضمن، در صورت انجام افعال قبیح از وی، نهی او از آن عمل، واجب میشود و در این صورت، غرض از نصب امام نقض شده،مقام امام از سایر مردم پایینتر میآید؛ در حالیکه امام باید افضل از همه باشد. خواجه، پس از اثبات عصمت برای امام، میگوید عصمت خصیصة ناآشکاری است که کسی جز پروردگار به آن علم ندارد. لذا نصب امام باید از سوی خدا و رسولش صورت گیرد و این یعنی نص؛ و همچنین با توجه به شیوة رسول خدا(ص) بعید است که ایشان در خصوص چنین امر خطیری سکوت کرده باشد. در مجموع، ادلّة خواجه نسبت به دلایل ادعایی غزّالی از وجاهت و قوت بهتری برخوردار است.
سعید خدادادی، محمد علی رضایی چراتی، مجتبی قراباغی، سعید محمد پور
چکیده یکی از مهمترین بحثهای کلامی مسئله قضا و قدر علمی و ناسازگاری آن با بداء است. برخی از علمای عامه بر این باور هستند که هرگز تغییری در قضا و قدر الهی ایجاد نمیشود، زیرا این امر را با علم خداوند مغایر میدانند. در مقابل این گروه، امامیه معتقد به تغییر قضا و قدر الهی هستند، زیرا ازنظر آنان قضا و قدر بر دو قسم است: قضا و قدر حتمی؛ قضا و قدر مشروط؛ بنابراین آنچه امامیه به آن معتقد است، تغییر قضا و قدر مشروط از جانب خداوند است که با آموزه بداء یا تغییر سرنوشت نیز سازگار است. ازآنجاییکه در بین متکلمین مسلمان، درباره آموزه بداء و ارتباط آن با قضا و قدر الهی، اختلافنظر وجود دارد، ازاینرو در نوشتار حاضر به بررسی دیدگاه فریقین در این مسئله پرداخته شده است. روش این پژوهش توصیفی ـ تحلیلی است و بر اساس آن نشان داده شده است که رویکرد علمای اهل سنت به این مسئله یکسان نیست. بعضی از آنان با تأکید بر معنای لغوی بداء، آن را در مقابل قضا و قدر میدانند و گروهی دیگر از علمای اهل سنت مانند امامیه قضا و قدر را به دو قسم حتمی و غیر حتمی تقسیم میکنند. بر مبنای این دیدگاه بداء در قسم غیر حتمی رخ دهد و مؤیداتی برای آن در آیات و روایات وجود دارد
چکیده امامت یکی از اصول بنیادین اسلامی است که بسیاری از اصول دیگر در پرتو آن تبیین میشوند. همانگونه که اختلاف در امامت بهعنوان اصل بنیادین، سبب بهوجود آمدن برخی از فِرَق اسلامی گردیده، اختلاف در صفات امام نیز باعث بهوجود آمدن فِرَقی مانند امامیّه و زیدیّه در عالم تشیّع شده است. صفاتی مانند قیام مسلّحانه، عصمت، افضلیّت، علم، نسب امام و بلوغ از مهمترین صفات اختلافی بین امامیّه و زیدیّه است. در این پژوهش با استفاده از روش عقلی برهانی، نقلی وحیانی و نقلی تاریخی ثابت شده که امامیّه به لازم نبودن قیام مسلّحانة امام در هر شرایطی، تأکید میکند و با توجه به عصمت و علم امام، آگاهی و اقدام به قیام برعهدة امام است. نبودِ انصار واقعی، اصل ثابتِ حفظ اسلام و احقاق حقّ مردم، نه حقوق شخصی از مهمترین دلایل قیام نکردن برخی از امامان است؛ ولی زیدیّه به لزوم قیام مسلّحانة امام در هر شرایطی اصرار دارند.
علیرضا فارسی نژاد، سید محمدهاشم پورمولا، علی طاهری دهنوی
چکیده مفهوم جامع خدا در کتابهای مقدس ادیان الهی با عناوین مختلفی مطرح شده است؛ در قرآن، کتاب مقدس مسلمانان، با عنوان «اَلله»، در اَوِستا، کتاب مقدس زرتشتیان، با عنوان «اَهورامَزدا»، در تورات، کتاب مقدس یهودیان، با عنوان «یهوه» و در اِنجیل، کتاب مقدس مسیحیان، با عنوان «پدر آسمانی». پژوهش حاضر درصدد پاسخ به این سؤال است که آیا همة عناوین مزبور به یک حقیقت اشاره دارند و کاملاً بر یکدیگر منطبقاند یا اینکه تفاوتهایی در این نامها وجود دارد. بدین منظور، نویسنده به روش توصیفی ـ تحلیلی ـ تطبیقی عناوین مختلفی را، که در کتب مقدس سایر ادیان الهی حکایتگر مفهوم خداست، با عنوان (الله)، که حاکی از مفهوم خدا در قرآن است، مقایسه کرده و به این نتیجه رسیده است که هرچند همة عناوین مذکور به یک حقیقت اشاره دارند و همگی بیانگر مفهوم جامع خدا در آن دین هستند، اما در کتب مقدس سایر ادیان الهی، از حیث توصیف ذات، صفات و افعال خدا، نقاط افتراق زیادی با قرآن وجود دارد. مفهوم جامع خدا در قرآن بیانگر حقیقتی است که در ذات، صفات و افعال، یگانه و نامحدود بوده و از هرگونه شباهت به مخلوقات منزّه است؛ اما در کتب مقدس سایر ادیان الهی بیانگر حقیقتی است که در ذات یگانه نیست، در صفات محدود و انسانی بوده و شریک دارد، در افعال نیز محدود بوده و سطح افعال او در حدِّ افعال بشری پایین آمده است.
چکیده یکی از موضوعات مهم قرآنی مسئلة هدایت و ضلالت است؛ در این رابطه، قرآن در مواردی هدایت و ضلالت را به خدا نسبت میدهد و درآیاتی نیز بر اراده و اختیار انسان در هدایت و ضلالتش تأکید دارد. چه رابطهای بین هدایت و ضلالت الهی و نقش افعال اختیاری و ارادةانسان از منظر قرآن وجود دارد؟ این تحقیق با روش توصیفی، تحلیلی و تطبیقی به بررسی آیات هدایت و ضلالت در قرآن از دیدگاه علّامه طباطبایی در تفسیر« المیزان» ، فخررازی در تفسیر مفاتیحالغیب و زمخشری در تفسیر کشاف میپردازد. هدف این پژوهش، یافتن رابطهای معنادار بین هدایت و ضلالت الهی است که از ظاهر برخی ازآیات قرآن فهمیده میشود و نیز نقش اختیار و ارادة انسان در این موضوع که از بعضی آیات دیگر استنباط میشود. علّامه طباطبایی هدایت ابتدایی و توفیقی را به ارادة الهی و ضلالت ابتدایی را به ارادة انسانی و ضلالت کیفری را نوعی مجازات الهی میداند؛ فخر رازی با پذیرش مسلک جبرگرایانه، خداوند را خالق همهچیز از جمله هدایت و ضلالت بیان کرده است و زمخشری، براساس مکتب اعتزال، استناد هدایت و ضلالت در آیات قرآن به خداوند را نوعی مجاز میداند و بر نقش اراده و اختیار انسان تأکید دارد.