بررسی انتقادی دیدگاه آیتالله جوادی آملی پیرامون علم دینی
https://doi.org/10.22054/jcst.2026.92583.1307
سید جابر موسوی راد
چکیده نظریهی علم دینی آیه الله جوادی آملی مبتنی بر دو رکن اساسی است: الف: علوم بشری اگر خیالی یا وهمی باشند، اساسا علم نیستند تا سخن از دینیکردن آنها مطرح شود، و اگر به درجه قطع یا اطمینان برسند، همه در زمرهی علوم دینی محسوب میشوند. ب: در کنار منابع عقلی و تجربی، باید از منابع نقلی نیز به روش اجتهادی، در علوم مختلف استفاده شود. در این مقاله بررسی میشود که رکن اول دیدگاه ایشان با این مشکل مواجه است که ایشان توجهی به نقش و تاثیر مبانی دینی در درستی و واقعنمایی نظریات علمی ندارد. نسبت به رکن دوم نیز تاکیدی که ایشان بر منابع نقلی دارند، در بخش گستردهای از علوم (خصوصا بخش عمدهی علوم تجربی) قابلپذیرش نیست، زیرا هدف دین سعادت بشر بوده و دین برنامهای برای این بخش از علوم ندارد؛ این بخش از علوم، نه دینی هستند و نه غیر دینی. از همینرو دینیکردن این بخش بر مبنای اجتهاد در علوم نقلی، با مشکلات جدی مواجه است. این مقاله ضمن نقد دیدگاه آیه الله جوادی، نظریهی ایشان را تا حدی، با نظریات مشابه مقایسه نموده و بررسی تطبیقی مینماید.
مطالعه تطبیقی خودگرایی هابز و دیگرگرایی فطری مطهری: نقدی بر فروکاهش انگیزههای انسانی به منفعت شخصی
https://doi.org/10.22054/jcst.2026.92938.1313
سیده زینب سلطانی، سعیده شهیدی، مجید ابوالقاسم زاده
چکیده خودگرایی و دیگرگرایی اخلاقی بهعنوان دو پارادایم رقیب در تبیین انگیزههای کنش انسانی، همواره کانون مناقشات فلسفی بوده است. پژوهش حاضر با روش تحلیلی-تطبیقی و با رویکردی انتقادی به بررسی مبانی فکری خودگرایی در فلسفه هابز و دیگرگرایی فطری در اندیشه مطهری میپردازد و امکان تحقق «دیگرگرایی عاشقانه» را بهعنوان نقدی بر فروکاهش انگیزههای انسانی به منفعت شخصی ارزیابی میکند. یافتهها نشان میدهد هابز با پیشفرضهای مادهانگارانه و مکانیکی، انسان را موجودی خودخواه معرفی میکند که تمام کنشهای او، حتی بهظاهر نوعدوستانه، در نهایت به حب ذات، لذتجویی حسی و بقای فیزیکی بازمیگردد. در مقابل، مطهری با تفکیک «خود دانی» و «خود عالی» و تأکید بر فطرت الهی بهمثابه منشأ گرایشهای اصیل اخلاقی، دو سطح دیگرگرایی حسابگرانه (معطوف به استکمال نفس) و دیگرگرایی عاشقانه (معطوف به خیر دیگری بدون هیچ انگیزه شخصی) را تبیین میکند. نقد بنیادین پژوهش حاضر آن است که خودگرایی هابز نه یک توصیف جامع از طبیعت انسان، بلکه حاصل پیشفرضهای فکری او مبتنی بر انحصار هستی در ماده و نفی ابعاد متافیزیکی انسان است. در مقابل، مطهری به عنوان یک فیلسوف نوصدرائی با پذیرش مراتب تشکیکی وجود، حرکت جوهری نفس و تفکیک فطرت از طبیعت، تبیینی موجه از دیگرگرایی ارائه میدهد که در آن لذت بهمثابه «ضرورت» فعل اخلاقی تلقی میشود نه «غایت» آن. این مقاله نشان میدهد که خودگرایی هابز به نسبیگرایی در اخلاق منجر میشود، در حالی که دیگرگرایی فطری مطهری مبنایی برای اخلاق جهانشمول و استوار فراهم میآورد.
استکمال ایثاری بهمثابه الگویی فلسفی-کلامی: نقد انسانمحوری معاصر و بازخوانی نسبت خود، کمال و غایت در الهیات شیعی
https://doi.org/10.22054/jcst.2026.92514.1306
محمد ابراهیم ترکمانی
چکیده انسانمحوری معاصر با تأکید بر کرامت، خودآیینی، آزادی و اصالت انتخاب، انسان را نقطه عزیمت معنا و ارزش میداند. این رویکرد، اگرچه در تقریرهای گوناگون خود میتواند از مسئولیت اخلاقی، فداکاری، سود عمومی و انتخاب اصیل دفاع کند، در تبیین ایثار بهمثابه نحوهای از کمال غایی انسان با دشواری نظری روبهروست. مسئله این پژوهش آن است که آیا عبور آگاهانه از خود محدود در راه غایت حقیقی، نفی ارزشمندی انسان است یا میتواند صورتی از تحقق کاملتر حقیقت انسانی باشد. مقاله با روش تحلیلی ـ تطبیقی ـ انتقادی و با تکیه بر الهیات شیعی، نسبت خود، کمال، ایثار و غایت برتر را بررسی میکند و نشان میدهد که «استکمال ایثاری» نه الگویی گسسته از سنت شیعی و نه صرفاً نامی تازه برای فضیلت اخلاقی ایثار، بلکه صورتبندی تحلیلیِ ظرفیتهای انسانشناختی، تکلیفشناختی و غایتشناختی الهیات شیعی است. بر پایه این الگو، استکمال ایثاری از ایثار اخلاقی و خودفراروی متمایز شده و بر پیوند عبور از خود با عقل، اختیار، غایت حقیقی، سعادت و قرب الهی دلالت دارد. یافته پژوهش آن است که انسانمحوری معاصر، در تقریرهای خودبنیاد خود، توان تبیین کافی برای نشان دادن اینکه عبور از خود محدود چگونه میتواند عین تحقق کمال غایی انسان باشد را ندارد. در مقابل، الهیات شیعی با حفظ عقل، اختیار و کرامت انسان، ایثار را بهمثابه گذار حقمدار از خود محدود به خود کمالپذیر تبیین میکند و تحقق آن را مشروط به آگاهی، اختیار، عدالت، حجت معتبر و حقانیت غایت میداند.
ساخت الهیاتی جنگ در فرقههای کلامی اسلامی
https://doi.org/10.22054/jcst.2026.93307.1320
محمد حیدری فرد، محمد کرمی
چکیده مسئله جنگ و تبدیل اختلافات اعتقادی به منازعات مقدس، یکی از چالشهای مهم در مطالعات کلامی، الهیات سیاسی و اندیشه سلامی است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل مبانی کلامی و سازوکارهای معرفتی شکلگیری «الهیات جنگ» در فرقههای اسلامی انجام شده است. پرسش اصلی این است که چه ساختارهای الهیاتی و کلامی زمینه تبدیل اختلاف دینی به خشونت مقدس را فراهم میکنند و چه ظرفیتهایی در سنتهای کلامی اسلامی برای مهار این فرآیند وجود دارد؟ پژوهش حاضر با روش صیفیتحلیلی و رویکرد تطبیقی، به بررسی مبانی کلامی شکلگیری الهیات جنگ در فرقههای کلامی اسلامی میپردازد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که الهیات جنگ نه صرفاً محصول احکام فقهی یا شرایط سیاسی، بلکه نتیجه شکلگیری شبکهای از مفاهیم معرفتی، نجاتشناختی، انسانشناختی و فرجامشناختی است. در این چارچوب، انحصار حقیقت، مطلقسازی مرزهای هویتی، توسعه مفهوم تکفیر و تبدیل مخالف به «دشمن الهیاتی»، مهمترین مراحل گذار از اختلاف به خشونت مقدس به شمار میآیند. بررسی تطبیقی خوارج، معتزله، اشاعره، ماتریدیه و امامیه نشان میدهد که تفاوت اساسی میان مکاتب کلامی در اصل اعتقاد به حقیقت دینی نیست، بلکه در نحوه تفسیر رابطه میان حقیقت، خطا و دیگری است. خوارج با کاهش فاصله میان خطا و کفر، ظرفیت بالایی برای تولید الهیات حذف ایجاد کردند؛ امامکاتبی مانند معتزله و امامیه با تفکیک مراتب خطا و محدودسازی تکفیر، امکان الهیاتی بیشتری برای محدودکردن خشونت فراهم ساختند. نتیجه نشان میدهد مقابله با خشونت دینی، نیازمند نفی دین نیست، بلکه مستلزم بازخوانی انتقادی دروندینی و تقویت قرائتهایی است که میان حقیقتجویی، عقلانیت، عدالت و کرامت انسانی پیوند برقرار میکنند.
راه حلهای بینشیِ تقریب مذاهب اسلامی با تاکید بر دیدگاه های عبدالجلیل قزوینی
https://doi.org/10.22054/jcst.2026.92061.1303
محمدعلی محمدی
چکیده مسئله امامت و جانشینی پیامبر(ص)، بنیادیترین کانون واگرایی میان شیعه و اهلسنت است که در طول تاریخ، منازعات کلامی گستردهای را در حوزههای مبدأشناسی، راهنماشناسی و معادشناسی پدید آورده است. واکاوی الگوهای تاریخی همگرایی در دورانهای پر تنش، میتواند راهگشای چالشهای معاصر باشد. پژوهش حاضر با هدف تبیین مهمترین چالشهای اعتقادی میان دو مذهب و تحلیل راهکارهای «تقریبگرایانه» عبدالجلیل قزوینی در کتاب النقض (قرن ۶ هـ) انجام شده است. این تحقیق با روش توصیفی-تحلیلی و واکاوی متنی، در پی پاسخ به این پرسش است که چگونه می توان میان وفاداری به اصول مذهب شیعه و ضرورت همگرایی اسلامی تعادل برقرار کرد و دیدگاه های عبدالجلیل قزوینی در این باره چیست؟ یافتههای پژوهش نشان میدهد که چالشهای اصلی در سه ساحت «مبدأشناسی»، «راهنماشناسی» و «مقصدشناسی» دستهبندی میشوند. قزوینی با اتخاذ رویکرد «عقلگرایی اعتدالی»، راهکارهایی نظیر: نفی تکفیر مسلمانان بر اساس قاعده اقرار به شهادتین، پذیرش حجیت ظواهر قرآن و نقد روایات تحریفنما، و ارائه تفسیری واقعگرایانه از عملکرد صحابه (با رویکرد توجیهی و پرهیز از دشنام) ارائه داده است. نتایج حاکی از آن است که یکی از بهترین الگوهای همگرایی «پذیرش تفاوتهای کلامی در عین همزیستی مسالمتآمیز» است. عبدالجلیل قزوینی نیز اگرچه وی در مواردی دچار تندرویهای جدلی شده، اما منظومه فکری او با تأکید بر مشترکات عقلانی و نفی غلو، ظرفیت بالایی برای ارتقای وحدت اسلامی در جوامع معاصر دارد.
زیرساخت رابطهای صلح: مطالعه تطبیقی اخلاق مراقبت کارول گیلیگان و منطق اخوت در اندیشه اسلامی-شیعی برای بازسازی هنجاری رفاه اجتماعی در شرایط جنگ و پساجنگ
https://doi.org/10.22054/jcst.2026.93639.1331
محسن مسعودیان
چکیده نظریههای مسلط رفاه اجتماعی و عدالت لیبرال، با تکیه بر تصویر انسانِ مستقل و خودبنیاد، ابزار مفهومی کافی برای تحلیل وضعیتهایی که در آن نظم اجتماعی دچار فروپاشی میشود—بهویژه در شرایط جنگ، خشونت سازمانیافته و بحرانهای گسترده—فراهم نمیکنند. این پژوهش با هدف پر کردن این خلأ، دو چارچوب نظری متفاوت را در قالب یک مطالعه تطبیقی مفهومی مقایسه میکند: «اخلاق مراقبت» در سنت فلسفه اجتماعی معاصر غرب که کارول گیلیگان آن را مطرح کرد، و «منطق رابطهمندی و اخوت» در اندیشه اسلامی-شیعی. روش پژوهش بر اصل «همارزی کارکردی» استوار است و مقایسه در سه سطح انسانشناختی، اخلاق رابطهای، و سازوکار نهادی انجام میشود.
یافتههای پژوهش نشان میدهد که هر دو چارچوب، برخلاف نظریههای مسلط، جنگ را یک «رخداد رابطهای» میدانند—نتیجه فروپاشی شبکههای مسئولیت، اعتماد و همبستگی—نه صرفاً تعارض منافع یا شکست دیپلماسی. همچنین هر دو صلح را «دستاورد رابطهای» تعریف میکنند که در آن شبکههای مراقبت، اخوت و تکافل، زیرساخت اجتماعی بازتولید نظم را تشکیل میدهند. پژوهش نشان میدهد که دو چارچوب در نقطه تکمیل یکدیگر قرار دارند: اخلاق مراقبت ابزار دقیقی برای تحلیل تجربه زیسته آسیبپذیری و بیعدالتی ساختاری دارد، در حالی که اخوت اسلامی چارچوب هنجاری قویتر و سازوکارهای نهادیتری (ولایت و تکافل) ارائه میدهد. بر این اساس، مدل چهارسطحی «مراقبت-اخوت» بهعنوان زیرساخت رابطهای صلح پیشنهاد میشود. دلالت سیاستی اصلی این پژوهش آن است که بازسازی پساجنگ موفق، باید پیش از هر بازسازی فیزیکی یا سیاسی، با بازسازی «زیرساخت رابطهای» جامعه آغاز کند.
رجعت در ادیان ابراهیمی، مطالعهای تطبیقی در معنا و پیامدهای الهیاتی رجعت و بازتاب آن در مدلهای عدل الهی
https://doi.org/10.22054/jcst.2026.90101.1278
فاطمه طاهری زاده، فاطمه اکبرزاده نجار، زهره برقعی
چکیده رجعت، به معنای بازگشت گروهی از انسانها به زندگی پس از مرگ، یکی از آموزههای مهم در ادیان ابراهیمی است که پیوندی مستقیم با تحقق عدالت الهی دارد. با وجود توجه هر دین به رجعت، درک تطبیقی جایگاه آن در اسلام، یهودیت و مسیحیت تاکنون به صورت جامع صورت نگرفته است. مسئله این پژوهش، تحلیل جایگاه رجعت در چارچوب عدالت الهی و بررسی تفاوتها و شباهتهای آن در این سه دین است. هدف پژوهش، شناسایی سازوکارهای رجعت و تبیین بازتاب آن در مدلهای مختلف عدالت الهی است. روش پژوهش، تحلیل کیفی متون دینی و کلامی به همراه رویکرد تطبیقی میان ادیان و چارچوبهای فلسفی و الهیاتی است. یافتهها نشان میدهد که در اسلام رجعت بخشی از منظومه عدالت اخلاقمحور، تاریخی، جزایی و وعدهمحور است؛ در یهودیت رجعت و رستاخیز ابزار تحقق عدالت عهدی و وعدههای تاریخی است؛ و در مسیحیت بازگشت دوم مسیح مرحله نهایی اجرای عدالت نجاتبخش و مسیحمحور با دامنهای جهانی و کیهانی است. نتیجه پژوهش این است که رجعت در ادیان ابراهیمی، گرچه از نظر زمان، گستره و ماهیت متفاوت است، همگی بخشی از سازوکار تحقق عدالت الهی هستند و مطالعه تطبیقی آن، امکان فهم عمیقتر پیوند میان اخلاق، تاریخ و وعدههای الهی را فراهم میآورد.
مبانی کلامی مصونیت غیرنظامیان؛ مطالعه تطبیقی مفهوم حِرِم در عهد عتیق و آموزه عدل و کرامت در سیره علوی
https://doi.org/10.22054/jcst.2026.93537.1329
محمد حائری شیرازی، زینب صالحی شهرکی
چکیده مسئله جنگ و تعیین مرزهای اخلاقی آن همواره یکی از چالشهای بنیادین در الاهیات سیاسی ادیان بوده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی تطبیقی مبانی کلامی-خداشناختی مصونیت غیرنظامیان در مخاصمات مسلحانه از منظر الاهیات عهد عتیق و کلام امامیه (متبلور در سیره امیرالمؤمنین علیه السلام) انجام شد. این مطالعه کیفی با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد کلام تطبیقی، دادههای کتابخانهای مستخرج از نصوص عهد عتیق (با تمرکز بر اسفار تثنیه و یوشع) و نهجالبلاغه را مورد واکاوی قرار داد. یافتهها نشان داد که رویکرد نظامی در بخشهایی از نبردهای عهد عتیق بر پایه دکترین کلامی «حِرِم» (نابودی کامل) و نظریه فرمان الهی استوار بود که در آن اراده خداوند مقید به ادراک بشری از عدالت نبوده و محو غیرنظامیان برای حفظ خلوصِ قوم برگزیده توجیه الاهیاتی مییافت. در مقابل، سیره نظامی امیرالمؤمنین (ع) مبتنی بر آموزه کلامی حُسن و قُبح ذاتی عقلی و عدل الهی بود که بر اساس آن، جان انسانِ غیرنظامی فارغ از عقیده او، دارای کرامت و مصونیت ذاتی تلقی میشد. نتیجهگیری شد که تمایز در رفتار نظامی این دو سنت نسبت به غیرنظامیان، صرفاً یک تفاوت فقهی یا تاریخی نبود، بلکه ریشه در تقابل دو دستگاه معرفتشناختی متفاوت داشت؛ یکی الاهیات غیریتساز و قومگرا، و دیگری الاهیات عدلمحور و کرامتبنیاد.
بازخوانی و تحلیل معیارهای حقوق انسان در شرایط جنگ از منظر مذهب تشیّع
https://doi.org/10.22054/jcst.2026.92803.1310
اصغر طهماسبی بلداجی
چکیده مسئله رعایت حقوق انسان در شرایط جنگ، بهعنوان یکی از چالشبرانگیزترین و در عین حال بنیادینترین مباحث حقوقی و اخلاقی در جهان معاصر، همواره در کانون توجه اندیشمندان قرار داشته است.در این میان، تبیین دیدگاه مذهب تشیّع درباره حقوق انسان در جنگ، میتواند پاسخی روشمند به پرسشهای ناظر بر نسبت دین، خشونت و کرامت انسانی ارائه دهد و ظرفیتهای مغفولمانده فقه و اخلاق اسلامی را آشکار سازد. بر این اساس، پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی ـ تحلیلی، به واکاوی مبانی نظری و شاخصههای حقوق انسان در وضعیت جنگ بر پایه آموزههای فقهی، اخلاقی و کلامی تشیّع میپردازد. تمرکز اصلی مطالعه بر مفهوم جهاد دفاعی و تبیین مؤلفههایی چون صیانت از کرامت ذاتی انسان، رعایت عدالت، التزام به اصول اخلاقی در کنشهای جنگی و تفکیک میان متخاصمان و غیرنظامیان است که در پرتو منابع قرآنی و روایی مورد تحلیل قرار میگیرند. یافتههای پژوهش نشان میدهد که در منظومه معرفتی تشیّع، مشروعیت و معناداری جهاد دفاعی بهطور وثیق با رعایت حقوق انسانی و ضوابط اخلاقی پیوند خورده است؛ بهگونهای که هرگونه تخطی از این اصول، کنش جنگی را از چارچوب مشروع و دینی آن خارج میسازد.
خوانشی کلامی-اجتماعی بر مسئله «حفظ شریعت» در عصر غیبت؛ با تأکید بر نقد نظریه اجماع تشرفی
https://doi.org/10.22054/jcst.2026.92797.1309
عابدین درویش پور، حامده راستایی
چکیده این پژوهش با هدف تبیین سازوکار حفظ شریعت در عصر غیبت و عبور از الگوهای ناکارآمد سنتی تدوین شده است. دستاوردهای مقاله نشان میدهد که تقلیل مسئله حفظ شریعت به سازوکارهایی نظیر «نظریه اجماع تشرفی»، به دلیل فقدان ادله قطعی در احراز کاشفیت، خطر قدسیسازی توافقات بشری و ایجاد محدودیت برای استقلال علمی فقها، پاسخگوی چالشها و پیچیدگیهای فقهی معاصر نیست. نتیجه نهایی این پژوهش، ارائه یک «الگوی تعاملی» است که اثبات میکند حفظ شریعت در دوران غیبت نیازمند همافزایی دو مؤلفه اساسی است: از یک سو، هدایت باطنی و تکوینی امام معصوم به عنوان «واسطه فیض» که ضامن حفظ روح دین و مصونیت کلی آن است؛ و از سوی دیگر، نهاد فقاهت که با اتکا بر «عقلانیت جمعی و اجتهاد پویا» و با استقلال روشمند، وظیفه استنباط و تطبیق احکام را بر عهده دارد. این الگو نشان میدهد که با پرهیز از آسیبهای الگوهای پیشین، میتوان پویایی فقه را در مواجهه با تحولات پرشتاب تاریخی تضمین نمود و انسجام هویتی و ساختار کلامی شیعه را به شکلی کارآمدتر صیانت کرد.
مؤلفههای نظریۀ امامت در کتاب اخبار القائم علان کلینی رازی (زنده در 279ق) با تأکید بر مسألۀ امامتِ امام دوازدهم
https://doi.org/10.22054/jcst.2026.93502.1328
حمید باقری
چکیده نظریۀ امامت در اندیشۀ امامیه، در نیمۀ دوم قرن سوم هجری و همزمان با غیبت صغری، دستخوش تحول بنیادینی شد؛ زیرا جامعه امامی پس از شهادت امام حسن عسکری(ع) با بحران جانشینی و ظهور جریانهای فکری رقیب (نوواقفه، جعفریه، محمدیه) مواجه گردید. در این فضای فکری، علی بن محمد علان کلینی رازی (زنده در ۲۷۹ق) از محدثان امامی کوشید با تألیف کتاب أخبار القائم(ع) نظریۀ امامت امام دوازدهم(عج) را مستندسازی و تثبیت کند. اگرچه اصل این کتاب در دست نیست، بخش قابلتوجهی از روایات آن در الکافی حفظ شده است. پژوهش حاضر با روش تحلیل تاریخی ـ کلامی و تکیه بر روایات منقول از علان کلینی در الکافی، مؤلفههای اصلی نظریۀ امامت او را بازخوانی میکند. یافتهها نشان میدهد که علان کلینی بر اصولی چون: ضرورت وجود حجت الهی، تعیین امام از طریق نص، انحصار امامت دو برادر در حسنین(ع)، انتقال امامت از پدر به پسر، مشروعیت امامت خردسال، حی بودن امام دوازدهم، و غیبت او به عنوان انگارهای الهی تأکید داشته است. نقل گستردۀ روایات مرتبط با ولادت، رؤیت، غیبت و نص بر امامت حضرت حجت(ع) در آثار وی، نشاندهندۀ تلاش آگاهانۀ او برای پاسخ به چالشهای اعتقادی عصر خویش و دفاع از نظریۀ امامت دوازدهامامی در بحرانیترین مقطع تاریخ تشیع است.
تحلیل تطبیقی استناد به آیه 110 سوره آل عمران برای اعتبارسنجی عمل صحابه در انتخاب خلیفه
https://doi.org/10.22054/jcst.2026.91350.1291
البرز محقق گرفمی، فرهاد عمورضایی
چکیده یکی از دلایلی که شماری از اهل سنت برای اثبات حقانیت ابوبکر به آن استناد نمودهاند، مدلول آیه 110 سوره آل عمران است. به این بیان که توصیف صحابه رسول خدا (ص) به «خَیْرَ أُمَّةٍ» و ادای فریضه امر به معروف و نهی از منکر توسط آنان، نشانگر صحت عمل آنان در انتخاب ابوبکر است. چه اینکه اگر چنین نبود آنان دچار عمل منکری شده بودند. این پژوهش با بهره از منابع إسنادی و به روش توصیفی- تحلیلی و در پارهای موارد اکتشافی در صدد اعتبارسنجی ادعای پیشگفته است. برای دست یافتن به این هدف، ارکان محتوایی ادعا در سه رده ذیل افراز شدهاند: 1) مخاطب بودن صحابه در آیه؛ 2) تکوینی بودن مفهوم خیریّت و 3) امر به تمامی معروفها و نهی از تمامی منکرها توسط صحابه. برای اثبات ادعای اهل سنت، لازم است که این سه مؤلفه به اثبات برسند. در گام بعد به تحلیل منطقی هر یک از این سه مؤلفه پرداخته شده است. دستاورد نوشتار آن است که با توجه به نسبیبودن مفهوم خیریّت و مشروط بودن وصف، مخاطب آیه تمامی افرادی است که به ادای فریضه امر به معروف و نهی از منکر میپردازند و این صفت برای تمامی صحابه بیعتکننده با ابوبکر، قابل اثبات نیست. همچنین اتفاق نظری بر بیعت با ابوبکر از سوی تمامی صحابه وجود نداشته است.
