مسئله امامت و جانشینی پیامبر(ص)، بنیادیترین کانون واگرایی میان شیعه و اهلسنت است که در طول تاریخ، منازعات کلامی گستردهای را در حوزههای مبدأشناسی، راهنماشناسی و معادشناسی پدید آورده است. واکاوی الگوهای تاریخی همگرایی در دورانهای پر تنش، میتواند راهگشای چالشهای معاصر باشد. پژوهش حاضر با هدف تبیین مهمترین چالشهای اعتقادی میان دو مذهب و تحلیل راهکارهای «تقریبگرایانه» عبدالجلیل قزوینی در کتاب النقض (قرن ۶ هـ) انجام شده است. این تحقیق با روش توصیفی-تحلیلی و واکاوی متنی، در پی پاسخ به این پرسش است که چگونه می توان میان وفاداری به اصول مذهب شیعه و ضرورت همگرایی اسلامی تعادل برقرار کرد و دیدگاه های عبدالجلیل قزوینی در این باره چیست؟ یافتههای پژوهش نشان میدهد که چالشهای اصلی در سه ساحت «مبدأشناسی»، «راهنماشناسی» و «مقصدشناسی» دستهبندی میشوند. قزوینی با اتخاذ رویکرد «عقلگرایی اعتدالی»، راهکارهایی نظیر: نفی تکفیر مسلمانان بر اساس قاعده اقرار به شهادتین، پذیرش حجیت ظواهر قرآن و نقد روایات تحریفنما، و ارائه تفسیری واقعگرایانه از عملکرد صحابه (با رویکرد توجیهی و پرهیز از دشنام) ارائه داده است. نتایج حاکی از آن است که یکی از بهترین الگوهای همگرایی «پذیرش تفاوتهای کلامی در عین همزیستی مسالمتآمیز» است. عبدالجلیل قزوینی نیز اگرچه وی در مواردی دچار تندرویهای جدلی شده، اما منظومه فکری او با تأکید بر مشترکات عقلانی و نفی غلو، ظرفیت بالایی برای ارتقای وحدت اسلامی در جوامع معاصر دارد.