باسمه تعالی با سلام و احترام ضمن تسلیت شهادت رهبر امت اسلامی امام سیدعلی خامنه ای (ره )و آرزوی پیروزی رزمندگان اسلام و سربلندی ایران اسلامی به اطلاع می رساند، مجله علمی و پژوهشی کلام تطبیقی شیعه ،دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه علامه طباطبائی با رتبه الف و نمایه در isc در صدد است ،به مناسبت جنگ تحمیلی رمضان تعدادی از مقالات شماره آتی(بهار و تابستان ۱۴۰۵)را باعنوان «صلح و جنگ از منظر ادیان و مذاهب » منتشر نماید. لذا از محققان ، نویسندگان و پژوهشگران محترم دعوت به عمل می آید مقالات علمی خود را تا تاریخ15 تیرماه 1405 به سایت نشریه jcst.atu.ac.ir ارسال نمایند
پژوهشگران ارجمند؛
1-لطفا جهت پیگیری مقالات، فقط با ارسال پیام از طریق "تماس با ما " سامانه و یا آدرس https://jcst.atu.ac.ir اقدام فرمایید.
2-هنگام ارسال مقاله، بارگذاری چکیده انگلیسی الزامی است. مقالات بدون چکیده انگلیسی مطلقا بررسی نخواهند شد.
نشریه پژوهشنامه کلام تطبیقی شیعه یک نشریه با داوری بسته و دوسو ناشناس و با دسترسی آزاد است که از سوی دانشگاه علّامه طباطبائی به عنوان دانشگاه پیشرو در علوم انسانی و اجتماعی در ایران منتشر می شود. این نشریه به منظور فراهم نمودن محیط فکری برای پژوهشگران ملّی و بین المللی با تمرکز بر مباحث فلسفی و کلامی پایه گذاری شده است. این نشریه در پاسخ به پیشرفت های صورت گرفته در حوزه فلسفه کلام انتشار یافته و هدف آن انتشار مقالات با کیفیت که یافته های مرتبط با موضوعات مهم پژوهش کلامی را گزارش می دهند می باشد.
نشریه پژوهشنامه کلام تطبیقی شیعه فقط به صورت آنلاین منتشر می شود.
در چکیده فارسی مقاله انتظار می رود 5 مورد اساسی به روشنی و به صورت پر رنگ مشخص شوند : (مسئله، هدف، روش، یافته ها و نتیجه )؛ از اینرو خواهشمنمد است در تدوین چکیده ها دقت لازم را به عمل آورید همچنبن با توجه به اینکه این نشریه در شرف بین المللی شدن است، در این راستا ارسال چکیده مبسوط انگلیسی مقاله به صورت فرمت زیر الزامی می باشد:
چکیده این پژوهش به بررسی تقابل دیدگاههای فخررازی (متمایل به جبرگرایی) و علامه طباطبائی (با تأکید بر اختیار انسان) در مسئله جبر و اختیار ذیل مفهوم تقدیر و مقدرات الهی میپردازد. روش این پژوهش توصیفی-تحلیلی و هدف اصلی آن واکاوی تقابل آرای فخررازی و علامه طباطبائی در مسئله جبر و اختیار است. بر اساس یافتههای این پژوهش نقطه اشتراک اصلی این دو اندیشمند، پذیرشِ همزمانِ دو اصل «علم و قدرت مطلق خداوند» و «واقعیّتِ وجدانی اختیار انسان» است و هر دو در پی ارائه تبیینی هستند که هیچ کدام به جبر مطلق نینجامد و نه علم پیشینی الهی را نفی کند. با این حال، تفاوت در مبانی مکتبی (کلام اشعری در مقابل حکمت متعالیه) به تقابل دیدگاهها منجر شده است. در نتیجه میتوان گفت فخررازی (نماینده مکتب اشاعره) با نظریه «کسب»، فاعلیت را به خداوند منتسب میکند و مواضعی نوسانی و گرایش به جبر دارد و علامه طباطبائی (نماینده حکمت متعالیه) با تکیه بر «وجود ربطی»، برای انسان فاعلیت مستقل اما مرتبط قائل شده و با تمایز بین «قضا» (حکم کلی الهی) و «قدر» (تقدیر در عالم ماده)، جمع منسجمتر و متعادلتری بین اختیار انسان و قدرت خدا ارائه میدهد.
چکیده مسئلهی خداباوری در علم کلام، افزون بر ابعاد معرفتشناختی و الهیاتی، ناظر به تبیین نسبت خداوند با کنش انسانی و معنای فاعلیت انسان در جهان است؛ امری که واجد پیامدهای انسانشناختی بوده و میتواند دلالتهایی روانشناختی نیز به همراه داشته باشد. بااینحال، تفاوتهای بنیادین میان خوانشهای کلامی از خداباوری، بهویژه در سنتهای امامیه و اشاعره، در پژوهشهای میانرشتهای کمتر بهصورت نظاممند بررسی شده است. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی–تحلیلی و تطبیقی و با تمرکز بر تحلیل مفهومی متون کلامی، به مقایسهی این دو خوانش میپردازد و دلالتهای روانشناختی آنها را در نسبت با بهزیستی انسان بررسی میکند. در این مسیر، مدل بهزیستی روانی ریف صرفاً بهعنوان چارچوبی نظری برای صورتبندی مؤلفههای بهزیستی بهکار گرفتهشده و هیچ ادعای تجربی یا روانسنجی مطرح نیست. تحلیلها بر سه مؤلفهی خودمختاری، زندگی هدفمند و پذیرش خود متمرکز است. یافتهها نشان میدهد تأکید کلام امامیه بر نظریهی «امر بینالامرین» و تفسیر خاص آن از فاعلیت انسان، ظرفیت بیشتری برای تبیین معناداری کنش، مسئولیت اخلاقی و تجربهی مثبت از خود فراهم میآورد؛ در مقابل، قرائت اشعری از خداباوری و نظریهی «کسب»، با اولویتبخشی به توحید افعالی، به الگویی متفاوت از فاعلیت انسانی میانجامد که دلالتهای روانشناختی متمایزی، بهویژه در سطح هدفمندی زندگی و پذیرش خود، به همراه دارد. یافتههای این پژوهش نشان داد که تفاوت خوانش امامیه و اشاعره از خداباوری، بهویژه در تبیین فاعلیت انسان، به دو الگوی متمایز از تجربه روانشناختی میانجامد؛ بهگونهای که نظریه امر بینالأمرین در کلام امامیه، زمینهساز تقویت خودعاملیت و معنا در زندگی است، درحالیکه نظریه کسب در کلام اشعری، بیشتر با پذیرش، تسلیم و آرامش در برابر اراده الهی پیوند مییابد. درنتیجه تحلیل کلامی میتواند مبنایی معتبر و غیرتقلیلگرایانه برای تبیین دلالتهای روانشناختی خداباوری فراهم آورد.
چکیده مسئله تقریب مذاهب اسلامی در دهههای اخیر علیرغم تکثر گفتمانها و ابتکارهای نهادی، همچنان با چالش ناپایداری، واکنشی بودن و محدود ماندن به سطوح نمادین مواجه است. بخش قابلتوجهی از این ناکامیها ناشی از فقدان چارچوبی نظری برای مدیریت پایدار اختلاف مذهبی است؛ چارچوبی که بتواند میان روایی (مشروعیت دینی) و همگرایی مذهبی، پیوند برقرار کند. این پژوهش با تمرکز بر این خلأ به تحلیل تطبیقی-انتقادی اکومنیسم مسیحی (بهمثابه یک همگرایی درون دینی در سنتهای مختلف مسیحی) و تقریب مذاهب اسلامی بهعنوان دو پاسخ الهیاتی به مسئله اختلافات عقیدتی میپردازد. پرسشمحوری پژوهش آن است که آیا میتوان از منظر مبانی اسلامی برای اکومنیسم نوعی روایی الهیاتی قائل شد و مرزهای شاخص این روایی چیست. پژوهش با رویکرد توصیفی–تحلیلی و بر پایه تحلیل اسنادی و با اتکا به متون رسمی اکومنیکال (شورای جهانی کلیساها، واتیکان دوم)، اسناد الهیات مسیحی معاصر و منابع اسلامی، سازههای مفهومی هر دو گفتمان را بازسازی میکند. یافتهها نشان میدهد که اگرچه اکومنیسم و تقریب در سطح «الهیات وحدت» و «مدیریت اختلاف» واجد همگرایی مفهومیاند، اما اکومنیسم در جایگاه مدلی اعتقادی برای وحدت، به دلیل تعارض با مبانی توحیدی و منطق وحیانی اسلام، فاقد روایی الهیاتی برای الگوگیری است. بااینحال، برخی عناصر فرایندی و مدیریتی اکومنیسم، پس از مرزبندی الهیاتی و بومیسازی انتقادی، میتوانند بهصورت گزینشی در چارچوب گفتمان تقریب مورداستفاده قرار گیرند.
چکیده پژوهش حاضر به تبیین مبانی کلامی نقد فرهنگستان علوم اسلامی قم بر مدرنیته میپردازد. فرهنگستان با ابتنا بر الهیات شیعی و با تأکید بر سه اصل بنیادین «جامعیت حداکثری دین»، «ولایت الهی» و «هستیشناسی توحیدی»، مدرنیته را نه صرفاً یک پدیده تاریخی، بلکه نظامی الهیاتیِ رقیب در برابر توحید تفسیر میکند. از منظر این جریان، مدرنیته بر سه مؤلفه اومانیسم، لیبرالیسم و راسیونالیسم استوار است که هر یک بهگونهای جایگزینی انسان بهجای خدا، اراده بشری بهجای اراده الهی و عقل خودبنیاد بهجای عقل ولایی را تثبیت میکنند. مقاله با تمرکز بر بعد دینشناختی، نشان میدهد که فرهنگستان سکولاریسم مدرن را انکار جامعیت دین و نفی ولایت الهی دانسته و آن را مصداق شرک تمدنی تلقی میکند. در ادامه، نسبت این رویکرد با سنت عقلگرایی اصولی شیعه بررسیشده و چالشهای دروندینی آن تحلیل میشود. روش پژوهش، کیفی و از نوع تحلیل متن/تحلیل مفهومی (Conceptual-Textual Analysis) با رویکرد کلامی–گفتمانی است. دادهها به شیوة کتابخانهای گردآوریشده و شامل آثار اصلی فرهنگستان (حسینی هاشمی، میرباقری) و پژوهشهای تحلیلی مرتبط است. یافتهها نشان میدهد نقد فرهنگستان ماهیتی بنیادین و تمدنی دارد، اما در تبیین جایگاه عقل با جریان اصولی شیعی تطابق کامل ندارد.
چکیده نظریه امامت در کلام امامیه با چالشهای تبیینی درباره چیستی حضور فعال امام در جهان و نسبت ایستایی مقام امام با پویایی هستی مواجه است. پژوهش حاضر به دنبال ارائه چارچوب هستیشناختی نوین برای امامت با استفاده از فلسفه فرآیند آلفرد نورث وایتهد است. دادهها به شیوه کتابخانهای گردآوری و با رویکرد تطبیقی-تأویلی تحلیل شدند؛ در این روش مفاهیم کلیدی وایتهد با آموزههای امامت، ولایت و عصمت تطبیق یافتهاند. تحلیلها نشان میدهد که امام میتواند بهعنوان نهاد فعال پدیدارشناختی در جریان هستی عمل کند و با همراهی مستمر با جهان، آن را بهسوی کمال هدایت نماید. بازسازی امامت به شکل فرآیندی، مفهوم ولایت مستمر را بهعنوان سازوکاری پویا برای هدایت هستی تبیین میکند و محدودیتهای دیدگاههای ایستا در کلام امامیه را برطرف میسازد. نوآوری پژوهش در تلفیق فلسفه فرآیند با کلام شیعه و ارائه چارچوب هستیشناختی جدید برای امامت است.
چکیده صفات خبریه الهی همانند «محبت»، «رضایت» و «غضب» که در قرآن و روایات برای خدا به کار رفتهاند، چالش اعتقادی بزرگی ایجاد کردهاند؛ زیرا ظاهرشان با عواطف انسانی همخوانی دارد و مکاتب مختلف را به اختلاف میکشاند. سلفیه بر اثبات ظاهری بدون کیفیت اصرار دارد، اشاعره راه میانه اثبات و تأویل میجویند، معتزله به تأویل مجازی صرف روی میآورند. ضرورت تحقیق از شبهات فرقهای معاصر در فضای مجازی و مناظرات علمی سلفی-شیعی برمیخیزد؛ جایی که اثبات بلا کیف سلفیه ممکن است به تصور عواطف انسانی برای خدا منجر شود. وجود چنین اختلافاتی وحدت امت را تهدید میکند. پژوهش حاضر با بررسی تطبیقی-انتقادی دیدگاههای سلفیه و امامیه، گفتگوی علمی میان مذاهب اسلامی را تسهیل مینماید و بنا دارد با روش تحلیلی-انتقادی ضمن بررسی مختصر دیدگاههای لغوی و تفسیری درباره صفات محل بحث، بر اساس روایات فریقین، دیدگاههای شرحالحدیثی سلفیه و امامیه را مقایسه و ارزیابی نماید. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که شارحان حدیث سلفیه صفات یادشده را حقیقی و ظاهری برای خدا اثبات میکنند. براین اساس، محبت علاقه واقعی همراه با نصرت است و رضایت نیز خشنودی پایدار بدون کیفیت انسانی است. از نگاه شارحان سلفی، غضب نوعی تنبیه ارادی خداوند بر بندگان است که شباهتی با خلق ندارد اما امامیه محبت را افاضه فیض خدا دانسته است، رضایت را به تجلّی خشنودی خدا در رضایت اولیایش میداند و غضب را قطع موقت رحمت الهی معنا میکند. درنتیجه، نگاه امامیه ضمن تنزیه مطلق خدا از صفات انسانی، سازگاری بیشتری با آیات محکم قرآنی، روایات و دلایل عقلی نشان میدهد.
چکیده از مهمترین مباحث فلسفی و کلامی، بحث درباره صفات خداوند است؛ زیرا بیتردید شناخت خداوند، بدون شناخت صفات او غیرممکن خواهد بود. مسئله اصلی پژوهش حاضر، بررسی این پرسش بنیادین است: چگونه میتوان علم ازلی خداوند را به امور حادث و جزئی تطبیق داد و کیفیت اراده پروردگار، چگونه است؟ هدف پژوهش، دستیابی به منظومهای تطبیقی از آرای این سه اندیشمند است که بتواند طیفی از راهحلهای ممکن در برابر این مسائل را با تکیه بر روش تحلیلی- توصیفی و بر اساس منابع کتابخانهای، ترسیم کند. یافتههای پژوهش: عبده معتقد است صفات الهی از خود ذات فهمیده میشوند و چیزی جز تعبیری از کیفیت وجود نیستند. او از ورود به بحث فهم کیفیت علم الهی نهی میکند و در مورد اراده الهی نیز معتقد است که تصور ارادهی پروردگار، ریشه در نظریهی علم الهی و صدور ممکنات از خداوند دارد. در مقابل علامه و جوادی آملی معتقدند که باید معانی صفات را که بیانگر کمال است به خدا نسبت دهیم. ایشان علم خداوند را از سنخ علوم حضوری میدانند و اراده را از صفات فعل دانسته و اراده بنده را در هر فعلی، وابسته به اراده الهی میدانند. درنتیجه میتوان گفت که تفاوت در مبانی معرفتشناختی (مانند قبول یا رد علم حضوری) و هستیشناختی (مانند عینیت یا عدم عینیت صفات با ذات) در آرای کلامی این سه اندیشمند، منجر به تمایزات اساسی در تبیین صفات علم و اراده الهی شده است.
چکیده مسئله عقل و کارکرد آن در معرفت دینی از مباحث مورد اختلاف در اندیشه اسلامی است. با توجه به تأکید نگرهتفکیک بر نقلگرایی و ارائه رویکردی حداقلی یا انکاری نسبت به نقش عقل در فهم دین، این پژوهش درصدد است تا با تحلیل روش علامه مجلسی که به نقلگرایی مشهور است، در مواجهه با عقل و مقایسه آن با دیدگاه تفکیکی، میزان همسویی یا تمایز این دو رویکرد را تبیین کند؛ بنابراین سؤال اصلی این تحقیق نظری و مسألهمحور، چیستی روش مواجهه با عقل از دیدگاه علامه مجلسی و نگرهتفکیک و نقاط اشتراک و افتراق آن دو است. دادههای پژوهش از طریق مطالعات کتابخانهای و تحلیل آثار این اندیشمندان بهدستآمده و با ارزیابی عقلی و نقلی دادهها روشن شد که علامه مجلسی، رویکردی ایجابی در مواجهه با عقل بهعنوان یکی از قوای نفسانی داشته و پذیرای ادراکات عقلی است، درحالیکه تفکیکیان با رهیافتهای مختلف مدرکات چنین عقلی را یا نپذیرفته و یا فاقد کارکرد در معرفت دینی میدانند. این تحقیق نشان میدهد که علامه مجلسی و تفکیکیان در مواجهه با عقل اختلاف بنیادی دارند و دیدگاههای آنها به هم نزدیک نیست. همچنین، روش تفکیکیان در مواجهه با عقل با اشکالات متعددی روبروست و دیدگاه ایشان نادرست به نظر میرسد.
چکیده در کلام اسلامیِ امامیه، «برهان فطرت» بر خداجویی و خداشناسیِ سرشتی انسان تکیه دارد. پرسش این است که این برهان چگونه از گرایش فطری به تصدیق وجود خدا میرسد و نسبت آن با «معرفتشناسی اصلاحشده» چیست. هدف تبیینِ تقریرهای امامیه از برهان فطرت و سنجش آن با نظریة «باور پایه» در معرفتشناسی اصلاحشده (بهویژه نزد پلانتینگا) برای روشنسازی عقلانیت باور به خدا بدون اتکای پیشینی بر براهین کلاسیک است. پژوهش از نوع توصیفی–تحلیلی و تطبیقی با روش کتابخانهای است؛ مفاهیم قرآنی، روایی و فلسفیِ فطرت در منابع امامیه استخراج و بهصورت نظاممند با مؤلفههای معرفتشناسی اصلاحشده مقایسه شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد برهان فطرت بر دو مؤلفه استوار است: (۱) گرایش فطری به کمال مطلق و امر قدسی (عشق به خیر، حقیقت و عبادت)، (۲) بینش/تصدیق فطری نسبت به مبدأ هستی. متفکرانی چون ملاصدرا، علامه طباطبایی، امام خمینی (ره) و جوادی آملی، این گرایش/بینش را نشانة وجود واقعیِ متعلق آن میدانند. در معرفتشناسی اصلاحشده نیز باور به خدا میتواند باور پایه و معقول باشد و از کارکرد صحیح حسّ خداشناسی "Sensus Divinitatis" پدید آید. اشتراک دو رویکرد در خدادادیبودن و غیراکتسابیبودن ایمان است؛ تفاوت در اینجاست که امامیه غالباً بر جنبة حضوری و وثاقت تصدیق تأکید میکند، حال آنکه معرفتشناسی اصلاحشده بیشتر بر معقولیت/توجیه باور تکیه دارد نه اقناعِ برونگرا. درنتیجه میتوان پل معناداری میان برهان فطرت و معرفتشناسی اصلاحشده ساخت: باور به خدا «برونداد طبیعیِ» سازوکارهای فطریِ سالم انسان است؛ ازاینرو، هم قرینهای وجودشناختی به سود الهیات امامیه فراهم میشود و هم مدلی معاصر برای تبیین عقلانیت خداشناسیِ فطری.
داود خوش باور، محمدحسین توکلیان، حمید اسفندیاری، حسین ضیایی
چکیده مسئله احباط، موسوم به حبط عمل در کلام اسلامی، بهطور محوری به تبیین و تحلیل رابطهی پیچیدهی میان ایمان و عمل صالح و ناشایست از یکسو و سعادت و شقاوت اخروی از سوی دیگر میپردازد. اگرچه مفهوم دقیق احباط با جزئیات کلامی آن در آموزههای مسیحیت یافت نمیشود، اما شباهتهای مفهومی میان آنها وجود دارد. عمدهی اختلاف میان این دو سنت فکری، در کیفیت وقوع و دامنهی تأثیر احباط است. هدف از این مقاله بررسی تطبیقی حبط عمل بهعنوان یکی از بنیادیترین و پرچالشترین مباحثی که در حوزهی کلام اسلامی و الهیات تطبیقی بوده که با تأکید بر آموزههای امامیه و مسیحیت موردبررسی و تبیین قرار گرفته است. روش این پژوهش با رویکردی تحلیلی و اسنادی، به بررسی دیدگاههای مختلف اسلام بهویژه امامیه و مسیحیت پرداخته است. یافتهها بر همسویی قابلتوجه کلام امامیه و الهیات مسیحیت کاتولیک تأکید دارد؛ بهگونهای که هر دو، احباط را بر معنای مجازی حمل کرده و منکر احباط کلی اعمال هستند. این همسویی، افقهای جدیدی برای مطالعات تطبیقی در الهیات میگشاید. نتیجه اینکه از نگاه اسلامی هر عمل حسنه یا سیئه، حساب خاص خود را دارد و گناه لزوماً به نابودی کامل عمل نیک نمیانجامد؛ همچنین هیچیک از شاخههای اصلی مسیحیت نیز قائل به ابطال اعمال گذشته نیست، حتی کلیسای کاتولیک راههایی مانند آیین توبه (اعتراف) را برای ترمیم رابطه با خدا پس از گناهان فراهم نموده است.
چکیده رسول اکرم(ص) از جنبه های علمی و عملی اسوه حسنه و الگوی مسلمانان است.مسئله این پژوهش آن است که به جز قرآن، علم رسول اکرم(ص) از چه منبع وحیانی دیگری منشأ گرفته است؟ برخی منشآ علم نبوی را وحی غیر قرآنی می دانند وبعضی دیگر آن را منبعث از اجتهاد آن حضرت دانسته اند. روش این پژوهش توصیفی-تحلیلی و به شیوه ی کتابخانهای انجام گرفته است. دامنه این تحقیق آثار و کتب تفسیری و حدیثی شیعه و اهل سنت است. هدف از این مقاله بررسی نقش وحی غیرقرآنی در علم رسول اکرم(ص) در منابع فریقین است.که از آن به وحی بیانی در منابع شیعه و وحی السنه یا وحی غیرمتلوّ در منابع اهل سنت یاد شده است. آنچه این تحقیق به آن دست یافته است در خصوص وحی غیرقرآنی، تفاسیر و منابع حدیثی اهل سنت عمدتاً به روایتی استناد میکنند، که مشهور به حدیث اَریکه است. این روایت در منابع حدیثی و تفسیری شیعه هم مطرح شده است. بررسی مصادر و منابع، سند و دلالت این روایت، روشن میکند که خاستگاه بحث وحی غیرقرآنی، در خصوص علم رسول اکرم(ص) میان اندیشمندان فریقین مشترک است. نتیجه آنکه فریقین منشأ علم رسول اکرم(ص) را وحی قرآنی و وحی غیرقرآنی میدانند.
چکیده هویت اِخباری نبی، بُعد اجتماعی و تبلیغی پیامبر را برجسته و بر مسئولیت او در ابلاغ وحی الهی به مردم تأکید میکند. نوشتار حاضر با روش توصیفی – تحلیلی در مقام پاسخ به این پرسش است که از دیدگاه شیخ مفید و شیخ طوسی آیا نبی مانند رسول، موظّف به ابلاغ وحی الهی است یا خیر؟ هدف پژوهش، تطبیق و مقایسه دیدگاه شیخ مفید و شیخ طوسی درباره لزوم ابلاغ وحی توسّط نبی است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که شیخ طوسی با استناد به معنای لغوی، نبی و رسول را در وظیفه ابلاغ پیام الهی، یکسان میداند، امّا شیخ مفید قائل به گستردگی مفهوم نبی نسبت به رسول است؛ چراکه مفهوم رسول مقیّد به داشتن مأموریت ابلاغ است، درحالیکه این قید در تعریف نبی نیامده است؛ بنابراین، لازم است نبی به صاحبخبر و دریافتکننده خبر معنا شود نه خبردهنده؛ و این معنا ملازم با ابلاغ خبر و رساندن آن به دیگران نیست و با تفسیر وی از اعم بودن نبی نسبت به رسول، مناسبت دارد. ظاهر آیاتی مانند (بقره:213، حج:52، مریم:51، فرقان:31) دیدگاه شیخ مفید مبنی بر اعم بودن نبی نسبت به رسول از جهت داشتن مأموریت ابلاغ وحی را مورد خدشه قرار میدهد.
چکیده رجعت، به معنای بازگشت گروهی از انسانها به زندگی پس از مرگ، یکی از آموزههای مهم در ادیان ابراهیمی است که پیوندی مستقیم با تحقق عدالت الهی دارد. با وجود توجه هر دین به رجعت، درک تطبیقی جایگاه آن در اسلام، یهودیت و مسیحیت تاکنون به صورت جامع صورت نگرفته است. مسئله این پژوهش، تحلیل جایگاه رجعت در چارچوب عدالت الهی و بررسی تفاوتها و شباهتهای آن در این سه دین است. هدف پژوهش، شناسایی سازوکارهای رجعت و تبیین بازتاب آن در مدلهای مختلف عدالت الهی است. روش پژوهش، تحلیل کیفی متون دینی و کلامی به همراه رویکرد تطبیقی میان ادیان و چارچوبهای فلسفی و الهیاتی است. یافتهها نشان میدهد که در اسلام رجعت بخشی از منظومه عدالت اخلاقمحور، تاریخی، جزایی و وعدهمحور است؛ در یهودیت رجعت و رستاخیز ابزار تحقق عدالت عهدی و وعدههای تاریخی است؛ و در مسیحیت بازگشت دوم مسیح مرحله نهایی اجرای عدالت نجاتبخش و مسیحمحور با دامنهای جهانی و کیهانی است. نتیجه پژوهش این است که رجعت در ادیان ابراهیمی، گرچه از نظر زمان، گستره و ماهیت متفاوت است، همگی بخشی از سازوکار تحقق عدالت الهی هستند و مطالعه تطبیقی آن، امکان فهم عمیقتر پیوند میان اخلاق، تاریخ و وعدههای الهی را فراهم میآورد.
چکیده خودگرایی و دیگرگرایی اخلاقی بهعنوان دو پارادایم رقیب در تبیین انگیزههای کنش انسانی، همواره کانون مناقشات فلسفی بوده است. پژوهش حاضر با روش تحلیلی-تطبیقی و با رویکردی انتقادی به بررسی مبانی فکری خودگرایی در فلسفه هابز و دیگرگرایی فطری در اندیشه مطهری میپردازد و امکان تحقق «دیگرگرایی عاشقانه» را بهعنوان نقدی بر فروکاهش انگیزههای انسانی به منفعت شخصی ارزیابی میکند. یافتهها نشان میدهد هابز با پیشفرضهای مادهانگارانه و مکانیکی، انسان را موجودی خودخواه معرفی میکند که تمام کنشهای او، حتی بهظاهر نوعدوستانه، در نهایت به حب ذات، لذتجویی حسی و بقای فیزیکی بازمیگردد. در مقابل، مطهری با تفکیک «خود دانی» و «خود عالی» و تأکید بر فطرت الهی بهمثابه منشأ گرایشهای اصیل اخلاقی، دو سطح دیگرگرایی حسابگرانه (معطوف به استکمال نفس) و دیگرگرایی عاشقانه (معطوف به خیر دیگری بدون هیچ انگیزه شخصی) را تبیین میکند. نقد بنیادین پژوهش حاضر آن است که خودگرایی هابز نه یک توصیف جامع از طبیعت انسان، بلکه حاصل پیشفرضهای فکری او مبتنی بر انحصار هستی در ماده و نفی ابعاد متافیزیکی انسان است. در مقابل، مطهری به عنوان یک فیلسوف نوصدرائی با پذیرش مراتب تشکیکی وجود، حرکت جوهری نفس و تفکیک فطرت از طبیعت، تبیینی موجه از دیگرگرایی ارائه میدهد که در آن لذت بهمثابه «ضرورت» فعل اخلاقی تلقی میشود نه «غایت» آن. این مقاله نشان میدهد که خودگرایی هابز به نسبیگرایی در اخلاق منجر میشود، در حالی که دیگرگرایی فطری مطهری مبنایی برای اخلاق جهانشمول و استوار فراهم میآورد.
چکیده انسانمحوری معاصر با تأکید بر کرامت، خودآیینی، آزادی و اصالت انتخاب، انسان را نقطه عزیمت معنا و ارزش میداند. این رویکرد، اگرچه در تقریرهای گوناگون خود میتواند از مسئولیت اخلاقی، فداکاری، سود عمومی و انتخاب اصیل دفاع کند، در تبیین ایثار بهمثابه نحوهای از کمال غایی انسان با دشواری نظری روبهروست. مسئله این پژوهش آن است که آیا عبور آگاهانه از خود محدود در راه غایت حقیقی، نفی ارزشمندی انسان است یا میتواند صورتی از تحقق کاملتر حقیقت انسانی باشد. مقاله با روش تحلیلی ـ تطبیقی ـ انتقادی و با تکیه بر الهیات شیعی، نسبت خود، کمال، ایثار و غایت برتر را بررسی میکند و نشان میدهد که «استکمال ایثاری» نه الگویی گسسته از سنت شیعی و نه صرفاً نامی تازه برای فضیلت اخلاقی ایثار، بلکه صورتبندی تحلیلیِ ظرفیتهای انسانشناختی، تکلیفشناختی و غایتشناختی الهیات شیعی است. بر پایه این الگو، استکمال ایثاری از ایثار اخلاقی و خودفراروی متمایز شده و بر پیوند عبور از خود با عقل، اختیار، غایت حقیقی، سعادت و قرب الهی دلالت دارد. یافته پژوهش آن است که انسانمحوری معاصر، در تقریرهای خودبنیاد خود، توان تبیین کافی برای نشان دادن اینکه عبور از خود محدود چگونه میتواند عین تحقق کمال غایی انسان باشد را ندارد. در مقابل، الهیات شیعی با حفظ عقل، اختیار و کرامت انسان، ایثار را بهمثابه گذار حقمدار از خود محدود به خود کمالپذیر تبیین میکند و تحقق آن را مشروط به آگاهی، اختیار، عدالت، حجت معتبر و حقانیت غایت میداند.
چکیده این پژوهش با هدف تبیین سازوکار حفظ شریعت در عصر غیبت و عبور از الگوهای ناکارآمد سنتی تدوین شده است. دستاوردهای مقاله نشان میدهد که تقلیل مسئله حفظ شریعت به سازوکارهایی نظیر «نظریه اجماع تشرفی»، به دلیل فقدان ادله قطعی در احراز کاشفیت، خطر قدسیسازی توافقات بشری و ایجاد محدودیت برای استقلال علمی فقها، پاسخگوی چالشها و پیچیدگیهای فقهی معاصر نیست. نتیجه نهایی این پژوهش، ارائه یک «الگوی تعاملی» است که اثبات میکند حفظ شریعت در دوران غیبت نیازمند همافزایی دو مؤلفه اساسی است: از یک سو، هدایت باطنی و تکوینی امام معصوم به عنوان «واسطه فیض» که ضامن حفظ روح دین و مصونیت کلی آن است؛ و از سوی دیگر، نهاد فقاهت که با اتکا بر «عقلانیت جمعی و اجتهاد پویا» و با استقلال روشمند، وظیفه استنباط و تطبیق احکام را بر عهده دارد. این الگو نشان میدهد که با پرهیز از آسیبهای الگوهای پیشین، میتوان پویایی فقه را در مواجهه با تحولات پرشتاب تاریخی تضمین نمود و انسجام هویتی و ساختار کلامی شیعه را به شکلی کارآمدتر صیانت کرد.
چکیده نظریهی علم دینی آیه الله جوادی آملی مبتنی بر دو رکن اساسی است: الف: علوم بشری اگر خیالی یا وهمی باشند، اساسا علم نیستند تا سخن از دینیکردن آنها مطرح شود، و اگر به درجه قطع یا اطمینان برسند، همه در زمرهی علوم دینی محسوب میشوند. ب: در کنار منابع عقلی و تجربی، باید از منابع نقلی نیز به روش اجتهادی، در علوم مختلف استفاده شود. در این مقاله بررسی میشود که رکن اول دیدگاه ایشان با این مشکل مواجه است که ایشان توجهی به نقش و تاثیر مبانی دینی در درستی و واقعنمایی نظریات علمی ندارد. نسبت به رکن دوم نیز تاکیدی که ایشان بر منابع نقلی دارند، در بخش گستردهای از علوم (خصوصا بخش عمدهی علوم تجربی) قابلپذیرش نیست، زیرا هدف دین سعادت بشر بوده و دین برنامهای برای این بخش از علوم ندارد؛ این بخش از علوم، نه دینی هستند و نه غیر دینی. از همینرو دینیکردن این بخش بر مبنای اجتهاد در علوم نقلی، با مشکلات جدی مواجه است. این مقاله ضمن نقد دیدگاه آیه الله جوادی، نظریهی ایشان را تا حدی، با نظریات مشابه مقایسه نموده و بررسی تطبیقی مینماید.
چکیده نظریههای مسلط رفاه اجتماعی و عدالت لیبرال، با تکیه بر تصویر انسانِ مستقل و خودبنیاد، ابزار مفهومی کافی برای تحلیل وضعیتهایی که در آن نظم اجتماعی دچار فروپاشی میشود—بهویژه در شرایط جنگ، خشونت سازمانیافته و بحرانهای گسترده—فراهم نمیکنند. این پژوهش با هدف پر کردن این خلأ، دو چارچوب نظری متفاوت را در قالب یک مطالعه تطبیقی مفهومی مقایسه میکند: «اخلاق مراقبت» در سنت فلسفه اجتماعی معاصر غرب که کارول گیلیگان آن را مطرح کرد، و «منطق رابطهمندی و اخوت» در اندیشه اسلامی-شیعی. روش پژوهش بر اصل «همارزی کارکردی» استوار است و مقایسه در سه سطح انسانشناختی، اخلاق رابطهای، و سازوکار نهادی انجام میشود. یافتههای پژوهش نشان میدهد که هر دو چارچوب، برخلاف نظریههای مسلط، جنگ را یک «رخداد رابطهای» میدانند—نتیجه فروپاشی شبکههای مسئولیت، اعتماد و همبستگی—نه صرفاً تعارض منافع یا شکست دیپلماسی. همچنین هر دو صلح را «دستاورد رابطهای» تعریف میکنند که در آن شبکههای مراقبت، اخوت و تکافل، زیرساخت اجتماعی بازتولید نظم را تشکیل میدهند. پژوهش نشان میدهد که دو چارچوب در نقطه تکمیل یکدیگر قرار دارند: اخلاق مراقبت ابزار دقیقی برای تحلیل تجربه زیسته آسیبپذیری و بیعدالتی ساختاری دارد، در حالی که اخوت اسلامی چارچوب هنجاری قویتر و سازوکارهای نهادیتری (ولایت و تکافل) ارائه میدهد. بر این اساس، مدل چهارسطحی «مراقبت-اخوت» بهعنوان زیرساخت رابطهای صلح پیشنهاد میشود. دلالت سیاستی اصلی این پژوهش آن است که بازسازی پساجنگ موفق، باید پیش از هر بازسازی فیزیکی یا سیاسی، با بازسازی «زیرساخت رابطهای» جامعه آغاز کند.
چکیده مسئله رعایت حقوق انسان در شرایط جنگ، بهعنوان یکی از چالشبرانگیزترین و در عین حال بنیادینترین مباحث حقوقی و اخلاقی در جهان معاصر، همواره در کانون توجه اندیشمندان قرار داشته است.در این میان، تبیین دیدگاه مذهب تشیّع درباره حقوق انسان در جنگ، میتواند پاسخی روشمند به پرسشهای ناظر بر نسبت دین، خشونت و کرامت انسانی ارائه دهد و ظرفیتهای مغفولمانده فقه و اخلاق اسلامی را آشکار سازد. بر این اساس، پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی ـ تحلیلی، به واکاوی مبانی نظری و شاخصههای حقوق انسان در وضعیت جنگ بر پایه آموزههای فقهی، اخلاقی و کلامی تشیّع میپردازد. تمرکز اصلی مطالعه بر مفهوم جهاد دفاعی و تبیین مؤلفههایی چون صیانت از کرامت ذاتی انسان، رعایت عدالت، التزام به اصول اخلاقی در کنشهای جنگی و تفکیک میان متخاصمان و غیرنظامیان است که در پرتو منابع قرآنی و روایی مورد تحلیل قرار میگیرند. یافتههای پژوهش نشان میدهد که در منظومه معرفتی تشیّع، مشروعیت و معناداری جهاد دفاعی بهطور وثیق با رعایت حقوق انسانی و ضوابط اخلاقی پیوند خورده است؛ بهگونهای که هرگونه تخطی از این اصول، کنش جنگی را از چارچوب مشروع و دینی آن خارج میسازد.
چکیده منشأ دین یکی از مباحث مهم در فلسفه دین و کلام جدید است که در مورد آن دیدگاههای مختلفی از سوی متفکران غربی و اندیشمندان اسلامی مطرح شده است. آگوست کنت جامعهشناس مشهور فرانسوی منشأ دین را جهل آدمی میداند. ازآنجاییکه نگرش وی در این زمینه مبتنی بر مراحل تکامل اندیشه بشر است و دین را محصول مرحله اول، یعنی دوره تبیین الهیاتی پدیدهها میداند؛ بنابراین ازنظر او دوران ادیان سنتی به پایان رسیده است. در مقابل شهید مطهری که از برجستهترین اندیشمندان معاصر است؛ منشأ گرایش به دین را فطرت انسان میداند؛ یعنی گرایش به خداپرستی در ذات و نهاد انسان ریشه دارد. ازنظر وی بر مبنای فرمایش امیرالمؤمنین(ع) بعثت پیامبران برای آگاه کردن مردم به گرایشهای نهفته در وجودشان مانند گرایش به حق و حقپرستی است. بر این اساس آنچه در این پژوهش صورت گرفته است، تبیین دیدگاه کنت و نقد آن بر مبنای نظریه فطرت استاد مطهری است. درنهایت بر اساس نقدهای وارد بر رویکرد کنت معلوم شده است که تلقی سادهانگارانه وی از دین و رسیدن به پارادوکسی که خودش نیز به آن اعتراف کرده است با نظریات تکاملى و کارکردى او قابلرفع نیست.
چکیده توجه به معنای لغوی واژه رسول و نبی در قرآن، و اینکه چه موقع رسول خطاب شدهاند؛ چه موقع نبی، نکتۀ مهمی است که کمتر مورد توجه قرآنپژوهان قرارگرفتهاست. عدهای آندو را هممعنا و گروهی حکم به تباین معنایی واژه رسول و نبی کردهاند. پژوهش حاضر دیدگاه فخر رازی و علّامه طباطبائی را با استفاده از ابزار کتابخانهای و روش توصیفی-تحلیلی مورد بررسی قرار دادهاست. فخر رازی، ملاک انتخاب نبی را تنها اصطفاء عبد، توسط خدا دانسته و نبی را بشری معرفی میکند که بهواسطۀ وحی با سایر افراد متفاوت شود. از نظر فخر رازی چنین کسی هرگاه مأمور به تبلیغ وحی شود، میشود رسول. او همچنین رابطه این دو را عموم و خصوص مطلق در نظر گرفتهاست. اما از نظر علّامهطباطبائی، نبی شخصی است که براى مردم، آنچه مایه صلاح معاش و معادشان است بیان کند و رسول عبارت است از کسى که حامل رسالت خاصى باشد؛ مشتمل بر اتمام حجتى که به دنبال مخالفت با آن عذاب و هلاکت و امثال آن باشد. بنابراین رسالت از نظر علّامه وصفی خاص و زاید بر نبوت است. بنابراین با توجه به تعریف فوق میتوان گفت آنچه علّامه «نبی» میداند از نظر فخر رازی «رسول» است.
چکیده غزّالی وجود امام را به ادلة شرعی و اجماع امت، ضروری و برای قوام دین و دنیا مفید میداند؛ اما عصمت را برای امام شرط نمیداند. او معتقد است تنها در امور کشورداری وتجهیز سپاه و... به امام نیاز است؛ و از آنجا که برای انجام این قبیل کارها به علم الهی و لدنّی نیازی نیست، از اینرو، به عصمت نیازی نیست. او مانند دیگر پیروان اهل سنّت، تعیین امام را به انتخاب مردم میداند و هرگونه ادعای نصی از سوی شیعه را بیربط به مسئلة امامت و غیرمتواتر معرفی میکند. از نظر او اگر این اخبار، متواتر بودند، هرگز در آنها شک نمیشد، در حالیکه در مورد این اخبار شک وجود دارد. بنابراین احادیثی چون حدیث غدیر و منزلت صرفاً بیانگر احترام و دوستی میان پیامبر(ص) و علی(ع) است و دلیلی بر امامت علی(ع) محسوب نمیشود. خواجه نصیرالدین طوسی در برابر این دیدگاه موضع گرفته ووجود امام را نه به ادلة شرعی، بلکه به دلیل عقلی و با استناد به «قاعدة لطف» بر خداوند واجب میداند. وی همچنین با ارائة ادلة عقلی متعدد، عصمت را نیز برای امام ضروری میداند و عقیده دارد که درصورت معصوم نبودن امام، تسلسل لازم آمده و دیگر نمیتوان به تکالیف شرع اطمینان کرد. درضمن، در صورت انجام افعال قبیح از وی، نهی او از آن عمل، واجب میشود و در این صورت، غرض از نصب امام نقض شده،مقام امام از سایر مردم پایینتر میآید؛ در حالیکه امام باید افضل از همه باشد. خواجه، پس از اثبات عصمت برای امام، میگوید عصمت خصیصة ناآشکاری است که کسی جز پروردگار به آن علم ندارد. لذا نصب امام باید از سوی خدا و رسولش صورت گیرد و این یعنی نص؛ و همچنین با توجه به شیوة رسول خدا(ص) بعید است که ایشان در خصوص چنین امر خطیری سکوت کرده باشد. در مجموع، ادلّة خواجه نسبت به دلایل ادعایی غزّالی از وجاهت و قوت بهتری برخوردار است.
سعید خدادادی، محمد علی رضایی چراتی، مجتبی قراباغی، سعید محمد پور
چکیده یکی از مهمترین بحثهای کلامی مسئله قضا و قدر علمی و ناسازگاری آن با بداء است. برخی از علمای عامه بر این باور هستند که هرگز تغییری در قضا و قدر الهی ایجاد نمیشود، زیرا این امر را با علم خداوند مغایر میدانند. در مقابل این گروه، امامیه معتقد به تغییر قضا و قدر الهی هستند، زیرا ازنظر آنان قضا و قدر بر دو قسم است: قضا و قدر حتمی؛ قضا و قدر مشروط؛ بنابراین آنچه امامیه به آن معتقد است، تغییر قضا و قدر مشروط از جانب خداوند است که با آموزه بداء یا تغییر سرنوشت نیز سازگار است. ازآنجاییکه در بین متکلمین مسلمان، درباره آموزه بداء و ارتباط آن با قضا و قدر الهی، اختلافنظر وجود دارد، ازاینرو در نوشتار حاضر به بررسی دیدگاه فریقین در این مسئله پرداخته شده است. روش این پژوهش توصیفی ـ تحلیلی است و بر اساس آن نشان داده شده است که رویکرد علمای اهل سنت به این مسئله یکسان نیست. بعضی از آنان با تأکید بر معنای لغوی بداء، آن را در مقابل قضا و قدر میدانند و گروهی دیگر از علمای اهل سنت مانند امامیه قضا و قدر را به دو قسم حتمی و غیر حتمی تقسیم میکنند. بر مبنای این دیدگاه بداء در قسم غیر حتمی رخ دهد و مؤیداتی برای آن در آیات و روایات وجود دارد
چکیده امامت یکی از اصول بنیادین اسلامی است که بسیاری از اصول دیگر در پرتو آن تبیین میشوند. همانگونه که اختلاف در امامت بهعنوان اصل بنیادین، سبب بهوجود آمدن برخی از فِرَق اسلامی گردیده، اختلاف در صفات امام نیز باعث بهوجود آمدن فِرَقی مانند امامیّه و زیدیّه در عالم تشیّع شده است. صفاتی مانند قیام مسلّحانه، عصمت، افضلیّت، علم، نسب امام و بلوغ از مهمترین صفات اختلافی بین امامیّه و زیدیّه است. در این پژوهش با استفاده از روش عقلی برهانی، نقلی وحیانی و نقلی تاریخی ثابت شده که امامیّه به لازم نبودن قیام مسلّحانة امام در هر شرایطی، تأکید میکند و با توجه به عصمت و علم امام، آگاهی و اقدام به قیام برعهدة امام است. نبودِ انصار واقعی، اصل ثابتِ حفظ اسلام و احقاق حقّ مردم، نه حقوق شخصی از مهمترین دلایل قیام نکردن برخی از امامان است؛ ولی زیدیّه به لزوم قیام مسلّحانة امام در هر شرایطی اصرار دارند.
علیرضا فارسی نژاد، سید محمدهاشم پورمولا، علی طاهری دهنوی
چکیده مفهوم جامع خدا در کتابهای مقدس ادیان الهی با عناوین مختلفی مطرح شده است؛ در قرآن، کتاب مقدس مسلمانان، با عنوان «اَلله»، در اَوِستا، کتاب مقدس زرتشتیان، با عنوان «اَهورامَزدا»، در تورات، کتاب مقدس یهودیان، با عنوان «یهوه» و در اِنجیل، کتاب مقدس مسیحیان، با عنوان «پدر آسمانی». پژوهش حاضر درصدد پاسخ به این سؤال است که آیا همة عناوین مزبور به یک حقیقت اشاره دارند و کاملاً بر یکدیگر منطبقاند یا اینکه تفاوتهایی در این نامها وجود دارد. بدین منظور، نویسنده به روش توصیفی ـ تحلیلی ـ تطبیقی عناوین مختلفی را، که در کتب مقدس سایر ادیان الهی حکایتگر مفهوم خداست، با عنوان (الله)، که حاکی از مفهوم خدا در قرآن است، مقایسه کرده و به این نتیجه رسیده است که هرچند همة عناوین مذکور به یک حقیقت اشاره دارند و همگی بیانگر مفهوم جامع خدا در آن دین هستند، اما در کتب مقدس سایر ادیان الهی، از حیث توصیف ذات، صفات و افعال خدا، نقاط افتراق زیادی با قرآن وجود دارد. مفهوم جامع خدا در قرآن بیانگر حقیقتی است که در ذات، صفات و افعال، یگانه و نامحدود بوده و از هرگونه شباهت به مخلوقات منزّه است؛ اما در کتب مقدس سایر ادیان الهی بیانگر حقیقتی است که در ذات یگانه نیست، در صفات محدود و انسانی بوده و شریک دارد، در افعال نیز محدود بوده و سطح افعال او در حدِّ افعال بشری پایین آمده است.
چکیده بحث از غایتشناسی، بهویژه مسئلة غایتمندی افعال الهی، از مباحث مهم در حوزة معارف دینی، مخصوصاً در علم کلام است. برای هر ذهن فعال و کنجکاوی، این مسئله مطرح است که آیا افعال الهی معلل به غرض و غایت است یا نه، بهخصوص در حوزة آفرینش ـ که مهمترین فعل الهی استـ آیا میتوان برای آفرینش الهی غرضی ترسیم کرد؟ و اگر پاسخ مثبت است، آن غرض چیست؟ دانشمندان اسلامی پیرامون غایتمندی افعال الهی دیدگاههای متفاوتی مطرح کردهاند، برخی با توجه بر مبانی آنها در پذیرش حسن و قبح عقلی، افعال الهی را غایتمند دانسته و نفی غایت در افعال الهی را مستلزم اشکالات عدیدهای دانستهاند که متکلمان امامیّه، معتزله و ماتریدیه، جزوه این گروه هستند. برخی دیگر، مانند اکثر اشاعره، با توجه به عدم پذیرش قاعدة حسن و قبح عقلی از طرف آنان، غایت در افعال الهی را نفی کردهاند. طایفهای دیگر در مسئله، قائل به تفصیل شدهاند، در نوشتارِ پیشرو، دلایل دیدگاه طوایف مختلف پیرامون غایتمندی افعال الهی مورد بررسی واقع میشود.