کلام تطبیقی
سید علی محمد موسوی؛ علی رجب زاده
چکیده
از مهمترین مباحث فلسفی وکلامی، بحث درباره صفات خداوند است؛ زیرا بی تردید شناخت خداوند، بدون شناخت صفات او غیر ممکن خواهد بود. مسئله اصلی پژوهش حاضر، بررسی این پرسش بنیادین است: چگونه میتوان علم ازلی خداوند را به امور حادث و جزئی تطبیق داد و کیفیت اراده پروردگار، چگونه است؟ هدف پژوهش، دستیابی به منظومهای تطبیقی از آرای این سه اندیشمند ...
بیشتر
از مهمترین مباحث فلسفی وکلامی، بحث درباره صفات خداوند است؛ زیرا بی تردید شناخت خداوند، بدون شناخت صفات او غیر ممکن خواهد بود. مسئله اصلی پژوهش حاضر، بررسی این پرسش بنیادین است: چگونه میتوان علم ازلی خداوند را به امور حادث و جزئی تطبیق داد و کیفیت اراده پروردگار، چگونه است؟ هدف پژوهش، دستیابی به منظومهای تطبیقی از آرای این سه اندیشمند است که بتواند طیفی از راهحلهای ممکن در برابر این مسائل را با تکیه بر روش تحلیلی- توصیفی و بر اساس منابع کتابخانه ای، ترسیم کند. یافتههای پژوهش: عبده معتقد است صفات الهی از خود ذات فهمیده میشوند و چیزی جز تعبیری از کیفیت وجود نیستند. او از ورود به بحث فهم کیفیت علم الهی نهی میکند و در مورد اراده الهی نیز معتقد است که تصور ارادهی پروردگار، ریشه در نظریهی علم الهی و صدور ممکنات از خداوند دارد. در مقابل علامه و جوادی آملی معتقدند که باید معانی صفات را که بیانگر کمال است به خدا نسبت دهیم. ایشان علم خداوند را از سنخ علوم حضوری میدانند و اراده را از صفات فعل دانسته و اراده بنده را در هر فعلی، وابسته به اراده الهی میدانند. در نتیجه میتوان گفت که تفاوت در مبانی معرفتشناختی (مانند قبول یا رد علم حضوری) و هستیشناختی (مانند عینیت یا عدم عینیت صفات با ذات) در آرای کلامی این سه اندیشمند، منجر به تمایزات اساسی در تبیین صفات علم و اراده الهی شده است.
جعفر مقصودی؛ حسام الدین خلعتبری لیماکی؛ علی رجب زاده آلمالو؛ عبدالمطلب عبدالله
چکیده
اعتقاد به امامت دوازده معصوم (علیهم السلام) در عقیدهی صوفی گنابادی، مسئلهای قطعی و یقینی است. آنها امامت را زمام دین و نظام مسلمین و اصل اساس اسلام میدانند. اما آنچه در منظر این فرقه بیشترین نمود را دارد إغراق بیش از حدی است که در خصوص مقام قطب و شیخ فرقه میشود. آنها با بیان مواردی همچون زبان لاهوتی فهم کردن، اشاره غیبی شدن، ...
بیشتر
اعتقاد به امامت دوازده معصوم (علیهم السلام) در عقیدهی صوفی گنابادی، مسئلهای قطعی و یقینی است. آنها امامت را زمام دین و نظام مسلمین و اصل اساس اسلام میدانند. اما آنچه در منظر این فرقه بیشترین نمود را دارد إغراق بیش از حدی است که در خصوص مقام قطب و شیخ فرقه میشود. آنها با بیان مواردی همچون زبان لاهوتی فهم کردن، اشاره غیبی شدن، مأموریت الهی در تعیین جانشین داشتن، تخلف از فرمان قطب را استکبار از حق دانستن و مواردی از این قبیل، قطب فرقه را هم ردیف و هم شأن با امام معصوم قرار میدهند. به گونهای که بدون وجود قطب یا شیخ فرقه، حجت الهی بر بندگان تمام نشده و هدایت واقعی محقق نمیشود. در حالی که اینگونه تعابیر و عبارات، از شئونات وابسته به امام معصوم است و به کارگیری این تعابیر دربارهی أقطاب فرقه که افراد عادی و غیر معصوم هستند، نشانه انحراف از مبانی اعتقادی شیعه امامیه است. ارتباط با عالم غیب پدیدهای است که پذیرش آن جز با دلیل قطعی و یقینی پسندیده نمیباشد و صرف ادعای بدون مدرک نیز قابلیت پذیرش ندارد.مقاله مورد نظر با عنایت به مبانی کلامی شیعه امامیه به نقد و تحلیل دیدگاه صوفی گنابادی در این مسئله میپردازد. و روش به کار رفته در آن روش توصیفی-تحلیلی است.